مازیار غیبی . شعر فیلم و ادبیات بخیترای

انگاره هایی بزرگ در خرمنی کوچک شعر و ادبیات مسجدسلیمان و ایران

شعری از سعید آژده
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠
 
 
 
آنکه به سایه می رود
 
 
 
از آفتاب می ترسد

 


به کجا بگریزم

 


من که خود آفتابی
 
 
 

در سایه توام
 
 
 
 
 
 

 
 
شعری از مازیار غیبی
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

 

بر این زادگاه شور بختی

چه فرودی دارد

دلی که بی من

گاهی می رود

 


 
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

محبوب من!

به فونتی از آریا می نویسمت

تا یادت باشد

نستعلیق ونسخ هم

خطی از بسیاران خطوطی بوده

که پدرهامان

مکتوبات ومرسولات خویش

بدان نگاشته اند

که اکنون

مبتلا به  آلزایمر

این نُکت ها را

نمی توانمان گفت

پس

درآزمون ممتاز خوشنویسی

دقت داشته باشیم

چون پدران مان

 به خطی از بدعهدی کوفیان

ننویسیم

تا مبادا

 فرزندها مان

ما  را

میان نسخ وتعلیق

معلق مان بنگارند!

به خطی از آریا می نویسمت

ای ایران!

تا سرمشق

تمامی نام هاو

نامه ها ی الکترونیکی

جهان گردی!

|+| نوشته شده توسط رامین یوسفی در چهارشنبه چهاردهم دی 1390  | نظر بدهید
 
 

 
 
برگزیده از سایت درمهر
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
 

زرتشت در داستان جهان نخستین کسی بود که این دلیری را داشت که فکر کند دین راستین چیست و آنرا ساده و آشکاربگوید"

 

این استاد درباره گاتها یا سرودهای وخشورایران و دین او چنین می گوید:

به پژوهندگان اوستا می توانیم نازکترین و پر اثرترین نکته هایی را که در نوشته های باستانی یافت می شود هدیه دهیم.

در آن تکه های بی همتا به نام گاتها که بازمانده ای چنین ارجمند برای داستان معنوی و دینی مردم است زرتشت برای ما سخنانی آورده که هر هجای آن از فکر انباشته است. فشردگی فکر در آن به اندازه ایست که مانند ندارد.

این دستورهای سه هزار سال پیش امروز ما را از بندها رهایی می بخشد. حق ناشناسی است اگر آنها را نادیده گیریم یا پنهان سازیم.

سرودهای زرتشت نخستین کوشش روشن وگویا را برای بهتر ساختن و نو کردن دل مردمان در بر دارد و امروز هم در همه دینهای ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش یکه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آنها را به کار به بندد.

جهان باید با دلبستگی فراوان به بررسی گاتها پردازد ، چون نخستین بار در گاتها پایه های منش زندگی به طرزی بسیار اثربخش و نیرومند نموده شده است.

در سرودهای زرتشت سروکار ما با بنیاد فکرهای دینی ومنشی است و در آنها جوهر زندگی راست و درست را می یابیم که بی آن هنوز از جانوران پست تر می بودیم .از هر سطر آن سرودها ارزشهای معنوی بلند وبرجسته به روی ما می تابد.

آنچه در جهان امروز نکو است همچو زنجیر نا گسیخته ای از گذشته به ما رسیده است. داستان و سرگذشت مردم ، اینجا بازیچه نیست و گاتها بنیاد این داستان است.

حق داریم و می توانیم به آزادی بگوییم که اوستا کهن ترین سند دین درونی است که جوینده و آزماینده منش و گفتار و رفتار است.

باز شناختن و جدا کردن مردمان از یکدیگر از روی منش و گفتار و رفتار برای آن زمان بی مانند بود. اینها بی شک چند واژه کوچک بیش نیست و امروز زبانزد همه است ولی اگر به کار بسته شود هنوز چه ژرف است.

این فکر بی همتا در این چند واژه در داستان رهایی مردم از پستی حیوانی ، پیشامد برجسته ای بود که راه زندگی مردم را دگرگون ساخت. همه آگاهند  که اگر از آن پیروی شود جهان از مرگ و گناه رسته ، به زندگی راستی و درستی ره می یابد.

این رهبری به زندگانی معنوی و شکفتن فکر نو در داستان پیشرفت فرهنگ مردمان بود.

راستش این است که بهشت و دوزخ معنوی که اکنون با آن آشنا هستیم (واین تنها نوع زندگی آینده است که مردم با فهم می پذیرند) تا آنجا که آگاهیم نخست در گاتها بیان شده است. زمانی که مردم در چنگال ترسهای کودکانۀ یک آینده پر از بیم وهراس گرفتار بودند فرزانه  باستانی ایران این راستی جاوید را به زبان راند که پاداش بهشت و کیفر دوزخ تنها از درون است.

این نخستین بار در داستان دین و منش است که هنر را خود هنر پاداش و زشتی و بدی را خود زشتی و بدی کیفر است. کیفری که از برون است کیفر نیست بلکه ستم است و پاداش برونی به راستی پاداش نیست. بهشت اشوزرتشت منش و گفتار و رفتار پاک است. آنچه اشوزرتشت آموخته امروز بدان نیازمندیم.

فکر پاداش درونی و خودی که بهشت و دوزخ بیشتر در خودمان است ، بسیار درخشان و بلند پایه است اوستا سند چنین فکر و نخستین بیان پرداختۀ آن است و این خود اوستا را ژرف ترین و مینوی ترین آموزش و دستور باستانی می سازد. بیم از دوزخ شعله ور شاید در میان توده هایی که از مردمی دور مانده اند اثر بیشتری داشته باشد ولی بی شک آن زمان فرا رسیده که به هر کس ناگزیر فهمانده شود که منش و گفتار و رفتار خوب یا بد اوست که اکنون سرنوشت آینده و جاوید او رامی سازد و همین منش و گفتار و رفتار ، جوهر بهشت و دوزخ است و پاداش و کیفر خود را همراه دارد.

اوستا نه تنها نگاهبان نخستین کوشش اثر بخش برای به کار بستن این فکرهاست بلکه هنوز به آن نیازمندیم که ما را به آموختن و به کاربستن این فکرها وا دارد.

این فکر یک خدای برتر از همه که در زنجیر ذات خود بند است جهان باستانی را به خداشناسی  رهنمون گشت. به جای اینکه از یک خدای نیک سخن گوید که دور از نیکی مردمی آفریده و سرنوشت جاوید آنان را به شعله های دوزخ وا گذارده، زرتشت خدایی به ما می شناساند که که صفتهای نیکش گرداگرد او را گرفته و او را در بند گذارده و از این راه ذات خداوند بلند را از گناه روان ساختن بدی رهایی داده است. پس خدای نیک او تنها در منش از همه برتر است نه در توانایی بی بند مادی که هستی را در هم ریزد و آیین نهاد خود را تباه سازد.

این کوشش بزرگ برای نگاهداشت آزرم خدای ما بود.

شگفت فکری است برای آن زمان و شگفت است برای همه زمان ها اگر بتوانیم چشمان خود را برای دریافت آن باز کنیم.

نی ، خدای نیک هرگز دوزخی نساخته ، دوزخ  در گذشته همیشه بوده چنانکه در آینده نیز خواهد بود.

اگر داستان فکر مردم را ارزشی است اوستا پایه بلندی در آن داستان دارد.اوستا کهن ترین جویندگی معنوی آریایی را در بر دارد و از نظر نفوذ بی اندازه ای که در یهودی و مسیحی داشته در پرداخت دین و ساخت سرنوشت روان مردم اثربرنده و کاری دارد.

هرگز کسی به هیچ زبانی بلندی شگرف این کهن ترین تکه های اوستا را رد نکرده است. کجا در فکر مردم چنین بلندی و شکوه یافت شده است؟

در گذشته می کوشیدم تا می شود زمان زرتشت و گاتها را پایین بیاورم و به این جا رسیدم که زمان زرتشت را می توان تا هزار سال پیش از مسیح پایین آورد و از آن سر شاید بتوان آن زمان را تا هزار و پانصد سال پیش از مسیح بالا برد ولی اکنون در برابر این نظر که می توان زمان زرتشت را پیش از هزار و پانصد گذاشت ایستادگی نمی کنم.

آن دین و دانایی که رویهمرفته آشکارا در داستان دینی نژاد مردم بی مانند است سخنگوی خود را در یکی از بزرگترین و پاکترین مردان این جهان یافت – زرتشت اسپنتمان ، پور  پوروشسب ، وخشور ایران باستان، روانی یگانه و بی همتا ؛ حق دارد ایران از او سر فراز باشد که آوازه اش جهانگیر و نامش نزد همه گرامیست.

 

لارنس هیورث میلز ( Lawrence Heyworth MILLS) ( استاد در دانشگاه آکسفورد)