مازیار غیبی . شعر فیلم و ادبیات بخیترای

انگاره هایی بزرگ در خرمنی کوچک شعر و ادبیات مسجدسلیمان و ایران

 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠
 

گرامیداشت علی مقیمی وسیروس رادمنش درکرج

چهارشنبه بیست وسوم شهریورماه به پاسداشت دوتن از شاعران خطه ی جنوب :علی مقیمی وسیروس رادمنش

شاعران ونویسندگان کرجی در تالار نژاد فلاح گرد آمدند تا از این شاعران خوزستانی قدر دانی شود.هوشنگ چهار لنگی و رامین یوسفی در این بزرگداشت به ایراد سخنرانی پیرامون کتاب های :تراشه های شمشاد ومزامیر سارا ودیگر اشعار علی مقیمی واشعار سیروس رادمنش پرداختند.چهار لنگی از خاطرات مقیمی گفت ومختصات شعر این شاعران ویوسفی نیز به نقد کتاب های مقیمی وسه دوره ای که سیروس رادمنش در آن به زیست شاعرانه اش پرداخت اشاره نمود وهردوره را با ذکر شواهد برای شاعران تشریح نمود:دوره ناب -دوره ی پرداختن به اشعار انقلابی (نشریه سروش /سال 1358...) ودوره ی میتراییک که خود سیروس با پشتیبانی از این جنبش توانست با ارایه مولفه ها وآفرینه هایی برای برون رفت از وضعیت کسل بار شعر ایران دیگران را به این واقعیت سوق دهد که شعر امروز ایران نفس تازه ای را می طلبد وبا معرفی شاعرانی چون رضا بختیاری اصل- رامین یوسفی- امید حلالی وصادق کریمی ومولفه های شعر شان تشریح نمود که با این دلایل می توان پی برد که اکنون شعر این نرز وبوم می بایست به سمت وسوی میتراییک سوق داده شود...در این همایش که با تلاش های آقای بیگ شاعر خوزستانی ودوستانی دیگر تدارک دیده شد.دیگرشاعران باطرح سوالاتی باردیگر به پتانسیل های موجود در شعر جنوب وخوزستان پی بردند.

بردیا بختیاری:27/شهریور/1390

|+| نوشته شده توسط رامین یوسفی در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 | نظر بدهید

 
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠
 
 
 

یادت با شد

برادرم؟!

ازتهران که بازگشتی

برایم

شلوار«لی» و

تک پوشی

از لئوناردو دی کاپریو

بیاور

می خواهم

این چوغا و

شلوار دبیت را

به همراه گیوه های ملکی و

کلاه خسرویم

کناربگذارم

و به سان جوان امروزی

می خواهم

از موهبت های مدرنیته

برخوردارشوم

دیگر

خسته شده ام از این همه نگاه های گزنده و

چشم هایی پر از تعجب

وانگشت ها ی اشاره ای

که با نشان دادنم

گویی

ماشه را می چکانند

قطارمدرنیسم دارد

چهار نعل می تازد

به سان اسب

سواران

فاتح تهرانی

تا اخبار تازه تری

برای شهروندان و

تصنیف خوانان مشروطه بیاورد

با دودی

که کله ی مردمان برمی خیزد

یادت باشد

برادرم

ازپایتخت که بازگشتی

تمامی اسباب های مدرن را

بیاوری

دیگر خسته شدم از این همه.

|+| نوشته شده توسط رامین یوسفی در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 | نظر بدهید
 
 

 
 
روزن کبود حال من " شعر مازیار غیبی"
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠
 

 

مثل دیواره کبود زاگرس

مثل خاکی کبک تاراز

تیگ بلند آفتاب

برخواسته

از سپید مهرگان

روشن خواهد کرد

پیرامون من تا حتا

پوست ضخیم این تاریکی را

رفیق من کبودی صورتت

مبارک ...

 

مازیار غیبی  از آخرین شعر ها  به دقیقه اکنون


 
 
آریوبرزن
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠
 

شهرت آریوبرزن پارسی کم ندارد از اسکندر مقدونی


 
 
شعر " مازیار غیبی"
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠
 

دکمه های پیراهنم را باز کن

و این قفس زنگ آلوده

با دلی که مثل ساعت شنی

آرام آرام

دارد به انتها می رسد

و خاطره های کودکی

که میان رفت و آمد تاب

کف قفس می افتد

دکمه های پیراهنم را ببند

و این قاب را به دیوار بیاویز

با اعداد لاتین

ثانیه به ثانیه

به لحظه آخر می رسد

و خاطرات من

که میان توتون سیگاری

دود می شود.


 
 
شعر ا. بامداد
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠
 

برف نو سلام سلام

بنشین خوش نشسته ای بر بام

پاکی آورده ای ای امید سپید

همه آلودگی ست این ایام

 


 
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۸:۳۵ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۵ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

ریشه سست نیلوفر

بر آن دو چشم عاشق

بلندی ابرها را می شناسم

اشکی کودکانه

از پشت فاصله ی این نرده های زنگ آلود

چه آسان می گذرد

آبی ...

یا که سیاه

بر بلندای سرخی آن بغض

شکستنی

هنگامی که

بر آن پلک لرزان ایستاده ام

در خلوت

خود را دار می زنم

آه ...

کدامین پاروی غریب

ساقه ی ترد نیلوفر را شکست

وچشم عاشق برکه را کور کرد ...

 

روزنامه خبر -سال دوم شماره359 دوشنبه 21 اردیبهشت 1377

 


 
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٧:٢۵ ‎ب.ظ روز جمعه ۶ خرداد ۱۳٩٠
 

شعر میترائیک توسط  زنده یاد سیروس رادمنش در واپسین سال عمرش مطرح شد . پس شعر میترائیک در دهه هشتاد پا به عرصه وجود گذاشت .

سیروس رادمنش در جستجو میان شعر شاعران جنوب به شکل تازه ای از شعر برخورد کرد که آن را میترائیک نامید این نوع شعر در واقع گشت هایی در لابیرنت های "مینیوتور"دنیای مدرن و دنباله حافظه " ملی" خود گشتن و مفهوم ایرانیت و هر آنچه ایرانی وطنی است مانند طنز تاریخ جامعه شناختی تراز زبان و موسیقی در شعر اسطوره ... منهای ابتذال است و جغرافیایی محیطی نقش بسزایی در این نوع سرایش دارد.نخستین پیروان این شعر رامین یوسفی امید حلالی صادق کریمی هستند و بعد ها رضا بختیاری اصل به آنها اضافه شد از مسجدسلیمان و جنوب ایران که زایشگاه مهم شعر. هنوز دفتری با این گویش منتشر نشده و در ابتدای فراشناسی است .

 


 
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۶ خرداد ۱۳٩٠
 

شعر موج ناب در دهه ی پنجاه پا به عرصه وجود گذاشت . یارمحمد اسدپور سید علی صالحی هرمز علی پور آریا آریاپور و سیروس رادمنش  به رهبری هوشنگ چالنگی این نوع سرایش را در شهر مسجدسلیمان ابداع و توسط منوچهر آتشی در تهران برای مردم ایران رونمایی شد. شعر ناب سفری است طولانی در اتوماتیزاسیون بی شکل و اصلا هم ربطی به سوررئالیسم ندارد اکثر شاعران موج ناب منزوی هستند و میل چندانی به چاپ ونشر ندارند شعر ناب مبتنی بر تصویر سازی زیبا   ایجاز پیچیدگی و ساختمان درهم تنیده و فشرده می باشد.


 
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۵:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠
 

در سال 1379 با وی در کافه شوکا خیابان گاندی تهران آشنا شدم انسان شریفی است او در 10 اردیبهشت سال 1330 در مسجد سلیمان بدنیا آمد  وتا کنون از وی 7 کتاب چاپ شده است :

آه اسفندیارمغموم 1356

آینه مینا آینه 1357

ای داغم سی روئین تن 1367

گنه گنه های زرد 1369

حوالی کافه شوکا 1378

یاداشت های یک قهوه چی 1379

یاداشت های یک اسب 1380


 
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۴ خرداد ۱۳٩٠
 

سال 1359 کتاب " به خدا می کشم هر آنکس که کشتم " را خواندم اما چون سن من خیلی کم بود چیزی از آن نفهمیدم . 16 سال داشتم که بهرام حیدری را دیدم در محله یمان پیش یکی از دوستان برای آخرین روزهای حضور در ایران ... او به نا چار به اروپا و کشور سوئد رفت.

او از نویسنده های پیشرو دهه 40 است یک نوع روش و نگرش خاص به بومی نویسی داشت نویسنده ی آوانگارد در زمینه ادبیات روستایی _ اقلیمی ایران است .

کتاب " لالی " او به همراه کتاب نسیم خاکسار  از بهترین مجموعه داستانهای سال 1358 انتخاب شدند.

به خدا می کشم هر آنکس که کشتم 1356

زنده پاها مرده پاها 1358

لالی 1358

*شناسنامه ی باطل شده

*شیر شتر خون کفتار

**دو کتاب فوق در حمله ساواک به خانه اش معدوم ومفقود شده است.


 
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
 
 
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٩:۴۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۵ خرداد ۱۳٩٠
 
 

فاصله

درغربت ما سایه سراب است و دگرهیچ

همخانه ما خانه خراب است ودگرهیچ

آن جا که تویی قصه ی فرهاد تمام است

این جا که منم رنج و عذاب است و دگر هیچ

آن جا که تویی هر نفس طرحی از عشق است

این جا که منم عشق حباب است و دگر هیچ

چشمان سخنگوی تو بیگانه پرستند

این قصه بر این کهنه کتاب است و دگر هیچ

می میرم از این درد که تاثیر نگاهت

در خاطره ی کهنه قاب است و دگر هیچ

این جا که منم فاصله ها درد کلامند

آن جا که تویی فاصله خواب است و دگر هیچ

 

"اعتراف"

چشمهای سوخته

فصل ورم کرده ی آخرین تسلط آدم برفی

و تشنگی خیس شانه های مرداب

         *   *   *

حواسم نبود

زیر رد تلخم

تمام دخترکان سبز را

به ضیافت مرگ می بردم

کاغذ ها هنوز

زیر حجامت خودکارم عرق می کنند

و نارنج

رسیده تر از بهار

تیگ کال درخت را

به سوگواری قدیسه های سبز خواهد برد

     *   *   *

حاشا نمی کنم

قناعت چشمهایت را

ولی اینجا

کنار تمام جاده هایی که به ماه ختم می شوند

پس کوچه های عقیمی زندگی می کنند

که هیچوقت

بکارت گامهای خیس را

روی تکیدگی خاکشان

لمس نکرده اند

حالا

غروب که بشود

باران که ببارد

چشمانت

تمام حجم فسیل شده ی هوا را

پر می کنند

و من

هر وقت وارونگی پله ها را بالا می روم

فکر می کنم

چقدر دستهای آسمان کوچک شده است .

 

مازیار عزیز چون این دو تا کار واقعا از براده های روحی من هستند با تمام وجود تقدیمشان می کنم به " تمام دلتنگی های یک انسان غربت زده !!!"