مازیار غیبی . شعر فیلم و ادبیات بخیترای

انگاره هایی بزرگ در خرمنی کوچک شعر و ادبیات مسجدسلیمان و ایران

کتاب تازه رامین یوسفی
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
 
منوچهر شفیانی
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

منوچهر شفیانی اولین قلم پخته‌ای بود که از روستاهای جنوب، مخصوصاً مسجد سلیمان و لالی نوشت و در مجله خوشه و دیگر مجلات تهران چاپ کرد. خیلی زود منوچهر مقلدان بسیاری پیدا کرد که دو تن از مقلدان او نام‌آور شدند؛ حفیظ‌الله ممبینی و بهرام حیدری. حیدری خیلی زود نثرش را پیراست و کارش از تقلید گذشت و به خلق رسید. کتاب‌های لالی، به‌خدا که می‌کشم هرکس که کشتم و زنده‌پاها و مرده‌پاها گواه این مدعاست. مخصوصاً مجموعه داستان «لالی» که یکی از درخشان‌ترین مجموعه‌داستان‌های اقلیمی ماست.[۲]

آثار حیدری، حکایت روزمرگی و اضمحلال مردمی‌ست که گویی در ظلمانی‌ترین قسمت دنیا زندگی می‌کنند. دنیای لالی، در حقیقت آن یوکناپاتافای زادهٔ ذهن فاکنر نیست، دنیایی است زنده که هر لحظه به زوال و فراموشی می‌گراید. لالی، محصول فقر و درماندگی مردمی است که به مرگ و جنون می‌رسند. آدم‌هایی که آرزوها و خواسته‌هایشان آنچنان کوچک و پیش پا افتاده‌است که هیچ حسی را بر نمی‌انگیزند. اما وقتی خود را در به دست آوردن کوچکترین حق طبیعی زندگی ناتوان و محروم می‌بینند، لب به کفر می‌گشایند.

کُفر واژه‌ای است که در داستان‌های حیدری جایگاه ویژه‌ای دارد. او همیشه شخصیت‌هایش را به سمت کفرگویی سوق می‌دهد. «اما اگر فاکنر زوال جنوب را از منظری دینی می‌نگرد و بر نقض پیمان انسان با خدا دریغ می‌ورزد که جنوبیان را به لعن و نفرین ابدی دچار می‌کند، حیدری از منظری کاملاً دین‌ناخواهانه به شرح زوال عشایر خود می‌پردازد و فقر و تیره‌روزی آن‌ها را نشانه‌ای از بیهودگی اعتقاد به جهان برین در نظر می‌گیرد و ساده‌دلانه کفرگویی عشایر و روستاییان را در مقابل مصائب و سختی‌های زندگی، نشانه نوعی درک پیش‌علمی می‌داند که ممکن است آن‌ها را به سطحی از آگاهی برساند تا بر اثر آن علیه وضع موجود خود بشورند.»

در داستان‌های او کفر و بیزاری جستن از خدا، نشانهٔ نارضایتی و روزمرگی آن‌ها و در عین حال، تسکینی است برای دردهای التیام نایافته‌شان. کفر نشانهٔ ناسپاسی آن‌ها از ذات خداوند نیست، بلکه عادتی است که گویی در هنگام قهر و غضب، به آن‌ها آرامش می‌دهد.

آن‌ها مردمی‌اند که باید میان کوه، و کمر، با گاو و گوسفندهایشان، یک‌جا زندگی کنند، و با مار و عقرب‌هایی که همیشه در کمین آن‌هاست دمخور باشند. آن‌ها که گرمای هذیانی بالای پنجاه درجه از جسم و جان‌شان می‌کاهد و وزش یک نسیم، ولو کوتاه، برایشان موهبتی است آسمانی، همان قدر خان را - که مظهر قدرت و شقاوت و زورگویی است - در بدبختی خود دخیل می‌دانند، که خدا را. اما راه به جایی نمی‌برند. در حقیقت کفرگویی آن‌ها، آنی و لحظه‌ای است. اگر در یک لحظه کفر می‌گویند در لحظهٔ دیگر از همان خدا و امامزاده استمداد می‌جویند. اگر جوانترها کفر می‌گویند، پیرمردها استغفر الله را بر زبان می‌آورند و آن‌هایی که از خدا استمداد می‌جویند، استمدادشان ملتمسانه نیست. استمداد آن‌ها قهرآمیز و از روی ناچاری است.

«گل محمد با صدای مهیب و خشم و نفرت گفت:های بابا زاهد! خاب! برو! تو، پیری؟ برو اون‌طرف اقلاً که گاو، که سه پایه، چشم خود تو در نیاره! برو... پیر! برو، خدا!...» (لالی، ص ۱۵۲)

حیدری و شفیانی به‌حق از بنیانگذاران ادبیات داستانی رئالیسم کارگری در ایران هستند. مجموعه داستان لالی بیشتر ویژگی‌های یک رئال سوسیالیستی را داراست و عناصر آن را در خود به همراه دارد. علاقه و ارادت حیدری به ادبیات روس در این مجموعه داستان موج می‌زند و بدون دلیل نبوده که داستان کباب این مجموعه به روسی ترجمه شده‌است.

حیدری با نقد از دوران خود سعی بر آن دارد که به دیگران هشدار دهد که: مواظب این شبه‌مدرنیسم فریبنده باشید. داستان‌های حیدری و قرعهٔ آخر منوچهر شفیانی در زمرهٔ اولین‌های ادبیات پست‌مدرن ایران‌اند.[نیازمند منبع] این داستان‌ها، نهادها و نمادهای دو موقعیت را به صورت پررنگ در خود دارند و با نقد از هر دو موقعیت می‌خواهند به مخاطب گوشزد کنند که: این موقعیت را به آرامی و در بستر فراهم آمده پذیرا باشید.[۳]

منوچهر آتشی در همان سال‌ها در نقد کتاب اول وی نوشت: حیدری، از قرار، محکم چسبیده به محیط خاص بختیاری و آداب و عادات و رویدادهای زندگی مردم آن. و مهم‌تر این‌که تاکنون، هرچه از او خوانده‌ایم، موضع زمانی مشخص و مشترکی دارند. این آگاهی ما را بر آن می‌دارد از خود بپرسیم آیا نویسنده، نظر به پژوهشی هم دارد یا نه؟ و اگر دارد، چرا تنها دوره‌ای خاص را مطمح نظر قرار داده‌است؟ آیا می‌خواهد قصه‌های او، روشنگر آن دورهٔ معین باشند؟ و دیگر این‌که، اگر تنها می‌کوشد از این کارمایه، حداکثر بهره را برگیرد، متوجه این خطر هست که فرهنگ بختیاری - با همهٔ غنایش - ظرفیت کارهای زیادی ندارد و ممکن است داستان‌ها، صورتی مشابه و تکراری پیدا کنند؟[


 
 
بهرام حیدری
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

بهرام حیدری نویسندهٔ بختیاری ایرانی است. او از نویسندگان نوگرای دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ است و به همراه نویسندگان دیگری از جمله عدنان غریفی ناصر تقوایی، احمد محمود، احمد آقایی، منصور خاکسار، پرویز مسجدی، حسین رحمت، علی گلزاده، مسعود میناوی، ناصر مؤذن، محمد ایوبی، پرویز زاهدی و نسیم خاکسار از شکل‌دهندگان داستان‌نویسی جنوب است.

بدون شک، بهرام حیدری را باید یکی از معدود نویسندگان آوانگارد در زمینهٔ ادبیات روستایی–اقلیمی ایران به حساب آورد. یکی از نسل کمیاب و گم‌شده، که همواره ناشناس و گمنام باقی ماند و به خاطر خاستگاه طبقاتی و ذهنیت خاص و بی‌پروایِ خویش که خیلی‌ها را خوش نمی‌آمد، نتوانست در اذهان و قلوب بسیاری از روشنفکران آن زمان، راهی بیابد. حتی در زمانی که کتاب «لالی» وی به همراه کتاب «نان و گل» نسیم خاکسار به عنوان بهترین مجموعه داستان‌های سال ۱۳۵۸ شناخته شدند، او هنوز گمنام بود و شاید جامعهٔ ادبی آن زمان، به خاطر نثر و فضاهای داستانی‌اش، نتوانست او را تاب بیاورد و به خاطر بسپارد.

وی بسیاری از سال‌های عمر خود را به عنوان سرباز سپاهی دانش و معلم در روستاهای فراموش‌شدهٔ جنوب سپری کرد و بعد از انقلاب فرهنگی و پاکسازی در آموزش و پرورش برای امرار معاش جلای وطن کرد.

بهرام حیدری، بطور رسمی با کتاب «به‌خدا که می‌کُشم هرکس که کُشتم» که در سال ۱۳۵۶ چاپ شد، پابه عرصهٔ ادبی ایران گذاشت. در سال ۱۳۵۸ کتاب «زنده‌پاها و مرده‌پاها» و در همان سال مجموعه داستان‌های کوتاه «لالی» را به چاپ سپرد. هر چند او پیش‌ترها، نزدیک به بیست سال، در نشریات ادبی آن زمان بسیاری از داستان‌هایش را چاپ کرده بود، اما هرگز بسیاری از آن‌ها در کتابی نیامد و به روایت بسیاری از نزدیکانش، او کتاب‌های دیگری به نام «شناسنامهٔ باطل‌شده» و «شیر شتر، خون کفتار» داشته‌است که در حملهٔ ساواک به خانه‌اش، مفقود شده و از بین رفته‌است.[۱]

 


 
 
یار علی پورمقدم
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

از سری نشست­های نقد چهارشنبه، نشستی با عنوان "همراه با یارعلی مقدم پور" و نقد کتاب "یادداشتهای یک لاابالی" عصر روز چهارشنبه 30 شهریور ماه با حضور جمعی از نویسندگان و منتقدان و دوستداران ادبیات، در محل کتابسرای روشن برگزار گردید.

در ابتدای جلسه سیروس نفیسی، مجری جلسه، به بیان شرح مختصری از سوابق نویسنده پرداخت و گفت: "یارعلی پورمقدم متولد سال 1330 در مسجد سلیمان خوزستان است و از دهه پنجاه کار نویسندگی را آغاز کرده که اولین کار ایشان با نام "آه، اسفندیار مغموم" نمایشنامه ای بوده که برنده جشنواره جشن هنر طوس در سال 1356 هم شده است. معروف ترین کار نویسنده که از روی آن نمایشنامه ای نیز به اجرا درآمده است "حوالی کافه شوکا" نام دارد که در سال 1378 منتشر شده. سه کتاب نیز با نام یادداشت از ایشان به چاپ رسیده با نامهای "یادداشتهای یک قهوه چی"، "یادداشتهای یک اسب" و "یادداشتهای یک لاابالی" که به نوعی سه گانه پورمقدم هم محسوب می شود. از کتابهای دیگر ایشان می توان به "گنه گنه های زرد"، "تیغ و زنگار"، " رساله هگل" ، "ای داغم سی رویین تن" و "آینه، مینا، آینه" اشاره کرد. پور مقدم همچنین دستی در هنرهای تجسمی دارد و مقالات متعددی در این خصوص در مطبوعات چاپ کرده و بانی جایزه عکس شوکا در کافه شوکا که صاحب آن بوده و هست هم می باشد. "

پس از این معرفی، پورمقدم بخشهایی از کتاب را خواند و در ادامه، نفیسی صحبتهایش را درباره کتاب ادامه داد: "کتاب از 17 بخش نسبتا مستقل که ارتباط ماهیتی با هم دارند تشکیل شده است که برگرفته از یادداشتهای مردی است به نام فریدون که به نوعی از خانه مادری طرد شده است. با بخشهایی از این قطعات 17 گانه می توان به عنوان داستان های مستقل مواجه شد و با بخش هایی شاید نتوان چنین برخوردی داشت؛ اما این کل پیکره کتاب است که نویسنده را به هدف نهایی و بیان مد نظرش می رساند. کتاب با کوبش در بسته خانه مادری از سوی فریدون شروع می شود و در بخش آخر، باز هم به خانه میرسیم اما این بار در باز است و مادر در آستانه مرگ و در لباس عروسی."

نفیسی درباره قصه داستان گفت: "پیدا کردن قصه در داستان مشکل است. نویسنده در برخی جاها اثبات کرده که توان قصه گویی دارد اما از این کار به نظر می رسد تعمداً صرفنظر کرده. اصولاً در این اثر نویسنده تلاش درخوری دارد تا از برخی اصول شاید تثبیت شده داستان نویسی تخطی کند و از این منظر نباید با این کتاب به مانند کتابهای کلاسیک و حتی مدرن برخورد نمود."

نفیسی در انتها، زبان اثر را بسیار کارشده و خاص خواند و دیالوگهای کار را نیز پرمغز و رسا دانست هر چند در بعضی بندها مانند بند آخر، لحن دیالوگ ها دارای تشابه می شود و نکته دیگر اینکه: لحن شوخ و طنز موجود در کار که بسیار جالب توجه به نظر می رسد.

پس از نفیسی امیرحسین یزدان بد از نویسندگان حاضر در نشست با اشاره به کلمه لاابالی، صحبت های خود را آغاز کرد "این کلمه عربی، شکل مفرد مضارع منفی به معنای "باکی ندارم " می باشد و در ادبیات فارسی معمولاً بار منفی هم دارد. کسی که لاابالی است از نتایج کار مطلع است و دانسته و سبکسرانه و با اطلاع از نتایج به آن کار می پردازد."

نویسنده کتاب "پرتره مرد ناتمام" در ادامه با اشاره به اینکه از دید نویسنده به این اثر نگاه می کند گفت: "بی شک در این کتاب واحد ورود اطلاعات به داستان، کلمه است نه جمله و چیزی که برای من جلب توجه میکند همین کلمه لاابالی است که به نظر من یک جور عبور، در این اثر را نشان می دهد. ما در اینجا با داستانی بدون داربست روبرو هستیم و یکجور تخطی عامدانه و آگاهانه از قواعد رایج داستان نویسی تا جایی که نویسنده حتی خودش پا به داستان می گذارد. در این کتاب مکاشفه آرام و تمام نشدنی ای بین کلمات رخ می دهد که به بهای از بین رفتن فرمتهای کلاسیک و رایج است. اثر، اصراری بر داستان بودن ندارد و نوعی لاابالی گری در نوشتار و کل اثر وجود دارد به شکلی که حتی نویسنده اسمش را روی جلد کتاب بر خلاف اصول رایج نمی نویسد. شاید در یک کلام بتوان گفت منظور نهایی، لذت بردن از ضیافت کلمه هاست در این کتاب. شخصیت اول این داستان، عجیب و غریب و پیچیده است و با اینکه کثیف و ژنده پوش است، اما تحلیلهایی از جهان عقلا ارائه می دهد و ما را آرام آرام به نوعی زیبایی شناسی جنون می کشاند. به شخصه فکر می کنم رهایی از دانش داستان نویسی در این اثر نوید بخش یک جور زیبایی شناسی از نوعی دیگر در زمینه ادبیات است؛ زیبایی شناسی ای که خودش را مجبور نمی کند که قصه بگوید اما روایت دارد، مجبور نمی بیند که شاعرانه پیش برود اما ریتم و آهنگ دارد، مجبور نمی بیند چهره متفکری از نویسنده و از من راوی ارائه بدهد و خیلی چیزهای دیگر. آنچه که من در این کتاب دوستش داشتم، عبور از هر نوع مدعی بودن است و در نهایت و در اوج زیبایی، استفاده از واژگان. نکته دیگر اینکه، نمونه خوب و درخشانی از لهجه تهرانی در این کتاب ارائه شده است و در نهایت، خواندن این کتاب برای من این آموزه را داشت که لحظاتی فرا می رسد که باید فارغ از خط کشی های شناخته شده، بتوانیم قلم را رها و آزادی در نوشتن را تجربه کنیم و به نظرم، نویسنده خودش بیش از خواندن ما از نوشتن این اثر، لذت برده است."

پس از یزدان بد، سیروس نفیسی متنی از قبادآذر آیین را در رابطه با این کتاب با عنوان "در روز اندکی مردن و گاه بسیار مردن برای اینکه زنده باشیم" قرائت کرد که چنین اشاراتی داشت:"تمام پاره روایت های کتاب در پی اثبات و تایید همین سه مصراع درخشان از زنده یاد بیژن جلالی است. روایتهایی که در آنها زبانش قدرتمندانه حرف اول و آخر را می زند. روایتهایی با مولفه های آشنا و آشکار پست مدرنیستی شامل عدم قطعیت، تناقض، عدم انسجام، هجو، طنز و به ریشخندگرفتن تمام قواعد و قوانین تثبیت شده و مصوب و البته نوستالژی. در این کتاب نباید به دنبال یک خط داستانی معمول و متعارف روایی باشیم. نویسنده با انتخاب آگاهانه ضدقهرمانی به نام فریدون که صلیب آوارگی اش را همه جا به دوش می کشد، در حقیقت دست و بال خودش را باز گذاشته تا هرچه دل تنگش می خواهد بگوید، فلسفه ببافد، به زمین و زمان گیر بدهد، ساختارشکنی کند، پرشهای وحشتناک زمانی و مکانی داشته باشد، از روزمرگی ها بگوید، مسجد سلیمان 40، 50 سال پیش را با تهران امروز خلط می کند و به قول و زبان بختیاری ها "دو غازی به کسی بدهکار نباشد" و خلاصه، دُم به هیچ تله ای ندهد. اگر هم بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم و به دنبال خط سیر داستانی باشیم، یک حرکت دورانی می بینیم: طرد ضدقهرمان از خانه مادری (بخوانیم آغوش گرم مادر) آوارگی و دربدری و در نهایت بازگشت به خانه و آغوش مادر، بازگشتی پوچ و دور تسلسلی بی مورد. آشنایی ضد قهرمان داستان با اشرف (کبوتری یک دست سفید) نقطه اوج داستان و درخشانترین بخش کتاب است و اشرف تنها موجودی است که فریدون را می فهمد و باور می کند. بر شانه اش می نشیند تا مثل همان همای اسطوره ای، این توهم را به او بدهد که از گدایی و آوارگی، به شاهی و سرافرازی رسیده است."

هادی نودهی از دیگر نویسندگان حاضر در این جلسه نیز با اشاره به خصوصیات داستانهای کلاسیک که انتهایش قابل حدس زدن توسط خواننده حرفه ای است، این داستان را اینگونه ندانست و گفت: "در اینگونه داستانها که خط داستانی ضعیف است، زبان داستان اهمیت پیدا می کند و ارزش کلمات و روایت از طریق کلمه اهمیت پیدا می کند و چون ما با تجربه نویی روبرو هستیم، زبان کارکرد عجیبی پیدا میکند و به شدت در این داستان در برابر فهمیده شدن داستان مقاومت می کند. به بیان دیگر، در این کتاب ما با مقاومت کلمات برای فهمیده شدن بهتر داستان روبرو هستیم و انگار باید با کلمات بجنگیم و مبارزه کنیم تا چیزی از درون آنها بیابیم و به نظر من نویسنده به این مقاومت ایجاد شده در برابر خوانده شدن، آگاهی کامل داشته است."

نودهی در ادامه صحبتهایش، اثر را فاقد ساختار ندانست و گفت: "ساختار این داستان قوی است و بر مبنای فرو ریختن اصول و قواعد نیست چرا که در فصل اول ما  در خانه مادر راوی هستیم و در انتها نیز باز به خانه مادر بر می گردیم و این شکل روایی، یک انسجام ذهنی به خواننده می دهد."
نویسنده کتاب "شمایل لرزان قدرت" در انتها، ارجاعات فرامتنی موجود در این اثر را مشابه کارهای کونترگراس دانست.

پس از نودهی، پوریا فلاح با اشاره به اینکه این اثر را پست مدرن نمی داند به بحث صدا در اثر اشاره داشت و گفت: "در این اثر چند شخصیت و چند صدا داریم از جمله فریدون، کبوتر، مادر و نویسنده؛ که در سرتاسر کار این صداها را می شنویم و به تعبیری در این اثر با چندصدایی روبرو هستیم؛ ولی آن چیزی که مهم است این است که وقتی کتابی را می خوانیم چرا حس می کنیم از آن لذت برده ایم؟ در این کتاب، که دایره واژگان آن بسیار وسیع است؛ با واژگان و کلمات جدیدی روبرو هستیم که پر از اشارات اساطیری و ضرب المثل ها است. به زعم من، این کتاب که اسم نویسنده را بر روی جلدش ندارد، مخاطب را وارد جنگ و ستیزی می کند که انگار باید بدانی که با کتاب غیرعادی ای روبرو هستی و این سبب می شود کتاب بخشی از مخاطبش را آرام آرام با پیشروی در داستان از دست بدهد و از این نظر می شود گفت این اثر برای مخاطب خاص نوشته شده است."

پس از صحبتهای فلاح، امیر حسین یزدان بد شوخی ها و طنازی های موجود در اثر را تلخ و البته آگاهانه دانست و از آن به عنوان دردی غریب نام برد که در سرتاسر اثر خودش را به رخ می کشاند.

در ادامه این نشست، محمد تقوی، از هم دوره های پور مقدم در جلسات کارگاهی گلشیری، از قهرمان داستان با عنوان دون کیشوتی ایرانی یاد کرد و ادامه داد: "پورمقدم، نثرنویس بی نظیری است و بیش از هر چیز نثر قدرتمندی دارد و این کار من را یاد گلستان سعدی می اندازد که بیش از خود متن و حکایتها، این ادبیت متن است که به کتاب ارزش می دهد. با رجوع به سایر آثار نویسنده به نظر می رسد سیر نویسندگی پورمقدم هم اینگونه بوده که هر چه جلوتر رفته به این ادبیت نزدیکتر شده است. دراین کتاب، وصفهای بی نظیری وجود دارد و در عین حال، شامل یک ادبیات ویژه با کلمات تو در تو است. سر آخر، آنچه که برای ما باقی مانده این است که پورمقدم نثر را تبدیل به یک جور سلاح می کند و به نظر من این ویژگی در کتابهای پورمقدم ناشی از جهان بینی و آیین زندگی اوست که نوعی آیین پاتوق گردی و پاتوق نشینی است."

پس از تقوی، علیرضا بهرامی از دیگر نویسندگان و منتقدان حاضر در جلسه با اشاره به سبک زندگی نویسندگان و تأثیر آن بر آثار آنها گفت: "گاهی اوقات این سوال پیش می آید که اگر فلان نویسنده اینگونه زندگی نکرده بود آیا می توانست این اثر را خلق کند یا خیر؟ و یا به عبارتی دیگر و در دشوارترین حالت، اگر نویسنده ای روند منطقی در زندگی داشته باشد و زندگی پرتنشی همچون راوی داستان نداشته باشد، می تواند چنین نثری را خلق کند؟ هر واژه این کتاب یک تپش در خود دارد و نویسنده انگاریک دایره المعارف درد را گردآوری کرده و به ما ارائه داده است و در بکار گرفتن واژه ها طوری عمل کرده که انگار کل اثر در خدمت این دایره المعارف است. نویسنده از طرف دیگر، به خوبی دردوارگی را به خواننده منتقل می کند و حسی خاص ایجاد می کند، مانند فشار دادن کانون دردی که گاهی لذت بخش هم می شود. این قضیه، به تعبیر من حاصل کنار هم چینی کلمات خوش آهنگ و بدآهنگ است که یک نوع بسامد خاص را خلق می کند؛ و به بیانی دیگر، انگار یک روزنامه نگار کارکشته صفحه حوادث، اینها را تیتر زده است."

پس از بهرامی، انوشه منادی، از نویسندگان حاضر در نشست، ضمن اشاراتی به کارهای دیگر نویسنده از جمله: هفت خواج رستم (که نمایشی هم از روی آن توسط شکر خدا گودرزی در سال 1387 در مجموعه تآتر شهر بر صحنه آمده)، و تک داستان هایی مانند پاگرد سوم (که در مجموعه ای مشرک با مقدمه هوشنگ گلشیری در اواخر سال های 60، چاپ شده)، این کتاب را حاصل تجربیات پورمقدم در نمایشنامه نویسی، روزنامه نگاری و نویسندگی دانست و با اشاره به نوعی تفکر لاابالی گری فلسفی نسبت به داستان نویسی از سوی نویسنده گفت: "در این کتاب با یک جور صحنه های نمایشی روبرو هستیم، طوریکه انگار در هر صحنه، کاراکترهایی می آیند و در صحنه حاضر می شوند و حرف خود را می زنند. این ویژگی، در فصل بندی های کتاب هم دیده می شود و در نهایت و با کنار هم چیدن این فصول و به خصوص فصل های اول و آخر، نویسنده جهانی را ساخته است از یک شخصیت خاص و به تعبیری یک لاابالی."

منادی، لحن نویسنده را لحنی روشنفکرانه دانست و گفت: "نویسنده قطعی دانسته که خواننده اشارات فرامتنی را می داند و اگر نداند، نمی تواند به عمق مفاهیم این اثر راه پیدا کند. به نظر من کار از این نظر پست مدرن است که خواننده باید با یک دانش از پیش مشخص و نگاه معلوم، سراغ این نوع آثار برود وگرنه نمی تواند آنها را بشناسد و بفهمد."

در انتهای جلسه، پورمقدم، فصل آخر کتاب را که به مواجهه دوباره فریدون با مادرش اختصاص داشت و از جذابترین و شاخص ترین فصول کتاب است، برای حضار خواند که نوع قرائت و لحن پورمقدم تأثیر حسی خاصی در حاضرین در نشست ایجاد کرد.

 در این جلسه همچنین، پریا نفیسی، نسرین قربانی و آقای ناصری نیز دیدگاه های خود را درباره این کتاب و نویسنده بیان کردند.

 تهیه گزارش: احسان عسکریان


 
 
یدالله رویایی
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

یدالله رؤیایی در سال ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱ در دامغان به دنیا آمد. آموزش‌های دبستانی و دبیرستانی خود را ابتدا در زادگاهش، و از آن پس در تهران در دانشسرای شبانه‌روزی تربیت معلم به پایان رساند. چندسالی به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت. نوجوانی و جوانی او به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب توده ایران گذشت. در سال ۱۳۳۲ به دنبال کودتای ۲۸ مرداد و فرار از دامغان، چندی به زندگی مخفی، و ترک و گریز گذرانید و سرانجام در اسفند ماه همان سال دستگیر شده و به زندان افتاد. زندان‌های او: زندان باغشاه، زندان زیرطاقی (زیرزمین مخوف پلیس تهران)، زندان موقت، و یک بار دیگر در سال ۱۳۳۶، زندان لشکر ۲ زرهی سلطنت‌آباد.[۱]

رویائی پس از خروج از زندان اولین شعرهای خود را در ۲۲ سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد، و همزمان به تحصیلات خود در رشته حقوق سیاسی در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجه دکترای حقوق بین‌الملل عمومی ادامه داد. و از آن پس، در وزارت دارایی به استخدام درآمد و به عنوان ذی‌حساب و سرپرست امور مالی در ادارات و دیگر مراکز دولتی، از جمله وزارت آب و برق، سازمان تلویزیون ملی ایران و... به کار پرداخت.[۲]

او از موسسان شرکت انتشاراتی روزن بود. رؤیایی با چند شاعر دیگر، مانیفست «اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازه شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد.

از خطوط مهم زندگی ادبی او می‌توان به چند نمونه اشاره کرد:

  • تأسیس هفته‌نامه ادبی بارو به اتفاق احمد شاملو (ترکیبی از نام‌های مستعار بامداد و رؤیا)، سال ۱۳۴۴[۳]
  • تأسیس شرکت انتشاراتی روزن به اتفاق محمود زند و ابراهیم گلستان، سال ۱۳۴۶[۴]
  • اداره و انتشار دفترهای روزن، فصلنامه‌ای در شعر، نقاشی و قصه با همکاری گروه شاعران شعر حجم، ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷[۵]
  • ازدواج با مادلن (سوییس)، ۱۳۴۷(1968)
  • تألیف و انتشار بیانیه حجم‌گرایی (اسپاسمانتالیسم) به همراه گروهی از شاعران آوانگارد و متمایل به حجم‌گرایی که به خلق نگرش تازه شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد، در سال ۱۳۴۸ (مجله بررسی کتاب، دوره جدید، شهریور ۱۳۵۰، شماره ۴، ویژه‌نامه شعر حجم) نگرش حجم‌گرایی (اسپاسمانتالیسم) با تغذیه و تأثیری که از «پدیدار شناسی» و تفکر هوسرل (ادموند) با خود داشت، توانست در نسل های بعدی شاعران، با حس و هیجان بیشتری استقبال شود و به عنوان بینش تازه ای در شعر معاصر ادامه بگیرد، با کهکشانی از شاعران حجم گرا در داخل و خارج ایران، که در واقع منظر ایرانی ِ فنومنولوژی را در شعر می سازند. به عبارت دیگر «شعر حجم»، چه در تئوری، چه در عمل نوعی فنومنولوژی ایرانی است. [۶]
  • تأسیس جایزهٔ ادبی شعر سال به سرمایه‌گذاری تلویزیون ملی ایران و داورانی مرکب از مسعود فرزاد، محسن هشترودی، فریدون رهنما، بیژن جلالی، پژمان بختیاری و یدالله رویائی در سال‌های ۱۳۴۸، ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰[۷]
  • تولد همام، سال ۱۳۵۲، 1973
  • تولد سارا، سال ۱۳۵۳، 1974
  • آغاز سفرهای اروپا و اقامت های پاریس ۱۳۴۷ متناوب تا ۱۳۵۷ (1978)
  • اقامت دائمی در فرانسه (تبعید اختیاری سال ۱۳۵۴) و سپس اجباری در سال ۱۳۵۸ (1979)
  • تأسیس «مدرسهٔ زبان و ادبیات فارسی» در پاریس، سال ۱۳۵۸(1979) [۸]
  • سکونت و زندگی در دهات و مزارع نورماندی (آنورونویل)، 1982
  • تولد کاویان، سال 1984
  • مرگ مادلن، سال 1986
  • تدریس در پاریس (1982 - 1994)
  • ازدواج با کاترین (1987)
  • انتشار گزینه اشعار به زبان فرانسه با نام « پس مرگ چیز دیگر بود » (Et la mort était donc autre chose)، انتشارات "کره آفیس" (Créaphis)، دفترهای روآیومون، پاریس 1997، به ترجمه شاعران فرانسوی برنارد نوئل Bernard Noël، کلود استبان کلود استبان، آلن لانس Alain Lance، کریتف بالایی Christophe Balÿ، استر تلرمن 'Esther Tellermannو ... (محصول یک هفته کار جمعی در سمیناری به دعوت و ابتکار "بنیاد روآیومون" - Fondation Royaumont)
  • سخنرانی ِ"گذر از اسپاسمان" در فستیوال بین المللی شعر کازابلانکا و طرح تئوری حجم‌گرایی، سپتامبر 2000 (ترجمه فارسی از عاطفه طاهائی، در کتاب "عبارت از چیست")
  • اخذ عنوان "شوالیه در ادب و هنر" از دولت فرانسه، 2001
  • - انتشار مجموعه شعر "حجمی ها " (Espacement(al)s)در زبان فرانسه، همراه با ترجمۀ "مانیفست شعر حجم" و موخره ای در باره آن با عنوان "غایت چیز: نگفتنی ِ کلمه" ،انتشارات انوانتر، پاریس ،سال 2006

شرکت در فستیوال‌های بین‌المللی شعر، حضور در دیدارهای جهانی شاعران، سفرهای ادبی، کنفرانس‌ها و مصاحبه‌ها همیشه از فعالیت‌های دیگر او در کنار امر نویسندگی بوده‌است. یدالله رویائی سال‌ها در «آنوِرونویل»، ده کوچکی در مزارع نورماندی، به سر می‌برد. عضو "خانه نویسندگان" (MeL)، و عضو "جامعه اهل ادب" (SGDL) فرانسه،او هم‌اکنون در پاریس کار و زندگی می‌کند.


 
 
احمد رضا احمدی
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

از کودکی تا آغاز جوانی [ویرایش]

احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدرش کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقه‌الاسلام کرمانی، و جد مادری‌اش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ دورهٔ خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد.

گروه ادبی طرفه [ویرایش]

احمدی در سال ۱۳۴۳ به همراه نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری علاء، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوش‌آبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه ادبی «طرفه» را با هدف دفاع از هنر موج نو تأسیس کرد. انتشار دو شماره از مجلهٔ طرفه و تعدادی کتاب در زمینهٔ شعر و داستان از فعالیت‌های این گروه‌است.

فعالیت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان [ویرایش]

احمدی در مهر ماه سال ۱۳۴۹ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد. تا سال ۱۳۵۸ در سمت مدیر تولید موسیقی برای صفحه و نوار ماند و از سال ۱۳۵۸ تا زمان بازنشستگی یعنی سال ۱۳۷۳ در بخش انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به ویراستاری مشغول بود.[۱]. تدوین ردیف موسیقی ایرانی، آوازهای محمدرضا شجریان، شعرخوانی و ضبط صدای شاعران مهم(با آثاری از نیما یوشیج، احمد شاملو، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، یدالله رویایی، نصرت رحمانی و...)از جمله فعالیت‌های وی در کانون بوده‌است.[۲]. برخی از آثار تولیدی تحت سرپرستی وی به شرح زیر می‌باشد:

  1. مجموعه صدای شاعر که معرفی شعر معاصر و شعر کلاسیک فارسی بود
  2. مجموعه زندگی و آثار موسیقیدانان ایران و جهان
  3. مجموعه آوازهای فولکلور ایران
  4. مجموعهٔ کل ردیف موسیقی ایران
  5. مجموعهٔ بازسازی تصنیف‌های کلاسیک موسیقی ایران
  6. مجموعهٔ قصه برای کودکان

ازدواج [ویرایش]

احمدرضا احمدی در سال ۱۳۶۱ با شهره حیدری ازدواج کرد که حاصل این ازدواج فرزندی به نام ماهور است.

سبک [ویرایش]

آشنایی عمیق او با شعر و ادبیات کهن ایران و شعر نیما دستمایه‌ای شد تا حرکتی کاملاً متفاوت را در شعر معاصر آغاز و پی‌ریزی کند. از بیست سالگی به طور جدی به سرودن شعر پرداخت. وی نخستین مجموعه شعرش را با عنوان طرح در سال ۱۳۴۰ منتشر کرد که توجه بسیاری از شاعران و منتقدان دهه ۴۰ را جلب کرد. وی همچنین آثاری در ادبیات کودک و نوجوان دارد.[۳] در سال ۱۳۷۸ سومین جایزه شعر خبرنگاران با مراسمی متفاوت و خصوصی در خانه احمدرضا احمدی برگزار شد. همان سال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی، تندیس مداد پرنده را به او اهدا کرد.

جایزه شعر بیژن جلالی [ویرایش]

در سال ۱۳۸۵ احمدی به عنوان شاعر برگزیده، پنجمین دوره اهدای جایزه شعر بیژن جلالی انتخاب شد.[۴].

جایزه هانس کریستین اندرسن [ویرایش]

احمدرضا احمدی در سال ۱۳۸۸ نامزد دریافت جایزه هانس کریستین اندرسن شد.[۵].

کتاب‌شناسی [ویرایش]

آثار احمدرضا احمدی در قلمرو شعر [ویرایش]

[نیازمند منبع]

شعر و قصه برای کودکان [ویرایش]

  • ۱۳۴۹ - «ناگهان چراغ‌ها روشن شدند» با تصویرگری احسان عبداللهی، نشر نظر
  • ۱۳۴۹ - «عروس و داماد زیر باران» با تصویرگری نگین احتسابیان، نشر نظر
  • ۱۳۸۹ - «در یک شب مهتابی که شب چهاردهم ماه بود»،[۱۰]
  • ۱۳۸۹ - «کبوتر سفید کنار آینه» با تصویر گری علیرضا گلدوزیان و گرافیک کورش پارسا نژاد[۱۱].
  • ۱۳۸۶ - «باز هم نوشتم صبح، صبح شد» با نقاشی لیلا یوسفی، نشر شباویز
  • ۱۳۸۵ - «بهار بود» با نقاشی شراراه خسروانی، نشر شباویز
  • ۱۳۸۵ - «شب روز اول و صبح روز هفتم»، با نقاشی محمدرضا لواسانی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
  • ۱۳۸۵ - «پسرک تنها روی برف» با نقاشی مریم مبصری، فرهنگ گستر
  • ۱۳۸۴ - «برف هفت گل بنفشه را پوشاند»با نقاشی مریم مبصری، فرهنگ گستر
  • ۱۳۸۴ - «نوشتم باران، باران بارید» با نقاشی علی مفاخری، نشر شباویز
  • ۱۳۸۴ - «نشانی» با نقاشی شراره خسروانی
  • ۱۳۸۴ - «روزی که مه بی‌پایان بود» با نقاشی شراره خسروانی
  • ۱۳۸۴ - «رنگین‌کمانی که همیشه رخ نمی‌داد» با نقاشی محمدعلی بنی‌اسدی
  • ۱۳۸۲ - «در باغچه عروس و داماد روییده بود» با نقاشی مرجان وفاییان
  • ۱۳۸۰ - «اسب و سیب و بهار» با نقاشی کریم نصر
  • ۱۳۷۶ - «شب یلدا قصهٔ بلندترین شب سال»، با نقاشی فرح اصولی
  • ۱۳۷۳ - «خواب یک سیب، سیب یک خواب» با نقاشی ابوالفضل همتی آهویی
  • ۱۳۷۰ - «در بهار خرگوش سفیدم را یافتم» با نقاشی نفیسه ریاحی
  • ۱۳۷۰ - «حوض کوچک، قایق کوچک» با نقاشی نفیسه شهدادی
  • ۱۳۶۹ - «خرگوش سفیدم همیشه سفید بود» با نقاشی فرح اصولی
  • ۱۳۶۹ - «در بهار پرنده را صدا کردیم، جواب داد» با نقاشی فرح اصولی
  • ۱۳۶۹ - «روزهای آخر پاییز بود» با نقاشی فرح اصولی
  • ۱۳۶۹ - «عکاس در حیاط خانه ما منتظر بود» با نقاشی نسرین خسروی
  • ۱۳۶۸ - «نوشتم باران، باران بارید» با نقاشی فردوس ابراهیمی‌فر
  • ۱۳۶۸ - «تو دیگر از این بوته هزار گل سرخ داری» با نقاشی فردوس ابراهیمی‌فر و مینا ضرابی
  • ۱۳۶۴ - «هفت روز هفته دارم» با نقاشی محمدرضا دادگر
  • ۱۳۶۴ - «هفت کمان هفت‌رنگ» با نقاشی هوشنگ محمدیان
  • ۱۳۴۸ - «من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید»، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان .خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref>
  • ۱۳۸۷ - شعرخوانی شعرهای خود شاعر در سلسله آلبوم‌هایی به نام صدای شاعر، انجمن شاعران ایران
  • ۱۳۷۹ - داور جشنواره ۲۰ سال شعر و قصه کودک
  • ۱۳۷۸ - داور نخستین جشنواره موسیقی پاپ در ایران
  • ۱۳۷۰ - شعر خوانی در آلبوم ابیات تنهایی ساخته فریبرز لاچینی، دکلمه اشعار سهراب سپهری
  • ۱۳۶۸ - شعر خوانی در آلبوم در شب سرد زمستانی ساخته فریبرز لاچینی و آواز محمد نوری، دکلمه اشعار نیمایوشیج
  • دکلمهٔ اشعار سهراب سپهری در آلبومی به نام گلستانه
  • خواندن اشعار قیصر امین پور در آلبومی به نام فاصله
  • خواندن اشعار حافظ در آلبومی به نام شرح شوق با همکاری ژاله علو

فیلم [ویرایش]


 
 
شعر حجم
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

در سال ۱۳۴۵، وقتی که «زبان طرح احمدی» (موج نو) همه‌گیر شد و قریب به اتفاق نشریات شعر موج نو چاپ کردند و جوانان زیادی به دنبال این گونهٔ شعر کشیده شدند، یدالله رؤیایی - که به‌قول اسماعیل نوری‌علاء از شاعران مشکل‌گوی موج نو بود و بعداً بانی و مدافع و مفسر و سخنگوی شعر حجم شد - در مصاحبه‌ای با اسماعیل نوری‌علاء، بیژن کلکی و بهرام اردبیلی در مجلهٔ خوشه به نکاتی اشاره کرد که می‌تواند مبداء خوبی برای ردیابی شعر حجم و چگونگی شکل‌گیری آن باشد.[۳]

رؤیایی ضمن تأیید حرکت شعر موج نو، معتقد است در میان این نسل چهره‌های درخشانی وجود دارد که از لحاظ شعر و مکانیزم تصویرسازی بی‌رقیب‌اند.[۴] او درخشان‌ترین آن‌ها را بیژن الهی و احمدرضا احمدی و بهرام اردبیلی می‌داند.[۵]

با این حال، انتقاداتی نیز به شعر موج نو وارد می‌داند؛ او معتقد است این طرز ارائه که کمی ابهامش بیشتر از شعر گذشته‌است و باید ترکیب‌ها و تناسب‌های درونیش را کشف کرد باعث می‌شود که بگویند تکنیک ندارد، فکر ندارد.[۶] رؤیایی معتقد است باید برای این سبک تکنیکی ایجاد کرد تا این حرکت نو به بی‌راهه نزند و اندیشه و احساس شاعر هرز نرود.[۷] وی معتقد است انتقادهایی که به این نوع شعر می‌شود واقعیتی‌ست که نمی‌شود به طنز و طعنه گرفت و باید به شاعران پیشنهادها و توصیه‌هایی کرد که مثلاً مصراع‌ها هرچند بلند و کوتاه باشد، نوعی آهنگ و وزن داشته باشد - چه عروضی و چه غیرعروضی. او معتقد است شاعرانی که به سراغ این نوع شعر می‌آیند لازم است بدانند که کار را مبنی بر تکنیک باید انجام داد؛ باید «فرم ساختن» یاد بگیرند چرا که همهٔ شعرهای احمدی بی‌فرم نیست.[۸]

بعدها در سال ۱۳۴۷ وقتی که یدالله رؤیایی در مصاحبه‌ای با مسعود بهنود در مجلهٔ فردوسی در برابر انتقاد بهنود از شعر موج نو که به اعتقاد وی اغلب با بی‌فرهنگی، پراکندگی و شاید بسیاری عیب‌های دیگر همراه است[۹][۱۰] می‌گوید:

در این‌جا اشتباهی رخ داده‌است که عادت شده. بسیاری از جوان‌های این موج پراکندگی و شیفته‌نشدن را چنان بروز می‌دهند که اصلاً معلوم نیست کدام‌یک از شعرای معاصر را قبول دارند و به کدام متمایل بوده‌اند. در هیچ‌یک از دوره‌های شعری این‌قدر آشفتگی وجود نداشته‌است. در بین این نسل چهره‌های درخشانی هستند. مثلاً احمدی، الهی و اردبیلی و... و اگر دقیق شویم و بخواهیم از تلاش‌های تازه‌تر حرف بزنیم، به گروه شعر دیگر و در آن میان با پرویز اسلام‌پور هم می‌رسیم که در «وصلت در منحنی سوم» درخشان است و در «نمک و حرکت ورید» قوام‌یافته‌تر.[۱۱]

رؤیایی راه‌حل گریز از آشفتگی و پراکندگی شعر موج نو را قاعده‌مندی از لحاظ فرم می‌داند.[۱۲] او پیشنهاد تهیهٔ یک مانیفست را عنوان می‌کند، زیرا معتقد است شاعران موج نو اگر اندیشه‌شده به دنبال شعر بروند به جایی می‌رسند. او معتقد است در این مانیفست می‌توان مواردی را پیش‌بینی کرد در قلمروهای مختلف شعری؛ مثلاً ساختمان، ریتم، علت‌ها و جهت‌ها، ریتم داخلی یک قطعه و همین‌طور از قواعد ترکیب تا به طور اندیشیده‌شده و با نظم و ترتیب و توافق قبلی بتوان قطعه‌ای را که خالی از این عوامل بود از این حرکت خارج دانست.[۱۳]

به این ترتیب، چند تن از فعال‌ترین شعرای موج نو و چند نقاش و سینماگر و فیلمنامه‌نویس (طبق پیشنهاد یدالله رؤیایی) دور هم جمع می‌شوند و پس از مدت‌ها گفت‌وگو، در زمستان ۱۳۴۸ بیانیه‌ای صادر می‌کنند که «بیانیهٔ شعر حجم» نام می‌گیرد. اما وقتی دو سال بعد (در شهریور ۱۳۵۰) شهین حنانه از یدالله رؤیایی در مورد دیدگاهش نسبت به شاعران موج نو می‌پرسد، پاسخ می‌دهد: «در حال حاضر موج نو در شعر نمی‌بینم جر آن‌که اگر حرکتی نو مطرح باشد حرکت شاعران حجم‌گراست و آنچه در سال‌های پیش به نام موج نو نام گرفت پدیده‌ای خام بود که ناپخته ماند و ناپخته رفت.[۱۴]


 
 
شعر دیگر
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

پیشینهٔ تاریخی «شعر دیگر» برمی‌گردد به ظهور شاعرانی مانند: تندرکیا، محمد مقدم، شین. پرتو و هوشنگ ایرانی که در سال‌های دهه‌های ۲۰ و ۳۰ در اروپا، به‌ویژه در فرانسه تحصیل کرده بودند. آن‌ها تحت تأثیر جریان‌ها و رفتارهای رایج هنری آن زمان در اروپا، به‌خصوص حملات دادائیست‌ها و سورئالیست‌ها به شاعران رمانتیک و سمبولیست پس از بازگشت به ایران علم تغییر و تحول‌خواهی در شعر فارسی را بلند کردند.[۱]

تندرکیا با معرفی شاهین و انتشار نظراتش به‌دلیل هیجان‌زدگی و دقیق‌نشدن در زمینه‌های تحول شعر فارسی توفیقی کسب نکرد، اما برای معرفی انواع دیگر شعری در سال‌های بعد، از جمله شعر سپید و موج نو زمینه را فراهم ساخت.[۲]

محمد مقدم نیز سه مجموعه شعر منتشر کرد که در آن‌ها رگه‌های خلاقی دیده می‌شود، اما عملاً در کارش استمراری نبود و ظاهراً پس از بازگشت به ایران بیشتر از روی ذوق‌زدگی و تفنن در این راه قدم گذاشت. عمر شاعری او کمتر از یک دهه بود.[۳]

علی شیرازپور پرتو (شین. پرتو) به‌عنوان شاعری جدی توفیقی پیدا نکرد و در کار او هم استمراری نبود، اما به سبب استفاده از شکل‌های تازهٔ خیال و تازگی شعرش، نیما در نامه‌ای مفصل از او تمجید کرد.[۴]

هوشنگ ایرانی در این میان شخصیتی متمایز است. وی طی یک دهه (سال‌های دههٔ ۳۰) با انتشار بیانیه‌ها و شعرهایش شهرتی به‌هم زد و در همراهی با گروه «خروس جنگی» که عده‌ای از هنرمندان جوان و نوجو بودند، سعی کرد پایه‌های ادبیات سورئالیستی را در ایران محکم کند. او هم در این دوره به دلیل: انتقادهای تندی که از سوی شاعران نوگرا و کهن‌سرای مطرح آن زمان به روش شاعرانه‌اش شد، همچنین نبود آمادگی لازم و زمینه‌های اجتماعی مناسب در بین مخاطبان شعر برای پذیرش ایده‌های او و مواضع سختی که در برابر نوآوری‌های نیما اتخاذ کرد، هرچند بر شعر شاعرانی چون سپهری تأثیر گذاشت و بعدها رهروان بسیاری یافت، اما در زمان خود موفقیتی کسب نکرد.[۵]

در سال‌های میانی دههٔ ۴۰، با افزایش شناخت شاعران از ادبیات معاصر جهان، افول شعر رمانتیک نوقدمائی در آثار کسانی چون نادرپور، ابتهاج و کسرائی و...، اوج‌گیری شهرت شاعران «جامعه‌گرا-حماسی» به‌خصوص شعر سپید که شاملو معرف آن بود و افزایش محبوبیت شعر نو در میان عامهٔ مردم، زمینه‌های مساعدی برای تبلیغ نظرات شاعران سورئالیست فراهم آمد. این زمان نقطهٔ آغاز راه شاعران موج نوست.[۶]

برخلاف آنچه که برخی منتقدان گفته‌اند، بعید است عنوان «موج نو» را شاعران جوان این حلقهٔ شعری صرفاً به پیشنهاد فریدون رهنما برای شعر خود انتخاب کرده باشند، زیرا در دههٔ ۳۰ هوشنگ ایرانی که در فرانسه تحصیل کرده بود، برای نخستین‌بار نشریه‌ای فرهنگی با نام «موج نو» منتشر کرد و طبق شواهدی شاعران نوگرا در سال‌های دههٔ ۴۰ از انتشار آن مطلع بوده‌اند. می‌توان این ادعا را تأیید کرد که گروهی از شاعران موج نو که در حلقهٔ احمدرضا احمدی قرار داشتند مشابه گروه خروس جنگی، گروه طرفه را که شامل هنرمندان جوان و نوجو بود معرفی کردند و نشان خروس را که نشانهٔ اصلی گروه «خروس جنگی» بود، برای نشریه‌شان برگزیدند. شاعران حلقهٔ «شعر دیگر» نیز در نخستین شمارهٔ مجلهٔ «شعر دیگر» از میان آثار شاعران پیش از خود، دو شعر از تندرکیا و هوشنگ ایرانی برگزیدند و همراه با اشعاری از بیژن الهی منتشر کردند. این موارد نشان‌دهندهٔ آشنایی جوانان نوگرای این حلقه‌ها با پیشینهٔ موج نو در ایران و چگونگی انتخاب این عنوان برای شعرشان است.[۷]

اما شاعران شعر موج نو مانند احمدرضا احمدی، در لحن و بیان، شکل تلطیف‌شدهٔ اشعار هوشنگ ایرانی را ارائه کردند و بیشتر تحت تأثیر اشعار سهراب سپهری بود، ضمن آن‌که این شاعران علاقه‌ای به صدور مانیفست برای آثارشان نداشتند. درعوض «شاعران مشکل‌گوی موج نو» از شعر و منش بیانی هوشنگ ایرانی تأثیر بیشتری گرفتند و زمینه‌های حماسی را در لحن ایشان می‌توان جست‌وجو کرد و این گروه با یدالله رؤیایی که برای روشن‌شدن شخصیت شعر موج نو و تفاوت آن با نثر به صدور مانیفست اعتقاد دارد، موافق هستند.[۸]


 
 
فروغ فرخزاد
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

فروغ‌الزمان فرخزاد (زادۀ ۸ دی[۱]، ۱۳۱۳ - درگذشته ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.

فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.

بعد از نیما یوشیج فروغ، در کنار احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید.


 
 
احمد شاملو
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‏گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود.[۱][۲] شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام می‌شد و از همین روی، خانواده‏ اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت‏های سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم می‏زند.[۳]شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر شاملویی[۴]یا شعر منثور[۵] شناخته می‌شود. شاملو در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین‏ بار در شعر «تا شکوفه‏ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد. [۶] شاملو علاوه بر شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‏‌هایی شناخته‌شده دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می‌باشد.[۷] آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی ترجمه شده‌اند. شاملو از سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، ‏ مشاور فرهنگی سفارت‏ مجارستان بود.[۸]

«نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال ۱۳۴۷، از سوی وابسته‏ فرهنگی سفارت آلمان در تهران‏ برای احمد شاملو ترتیب داده‏ شد.[۹] احمد شاملو پس از تحمل سال‏ها رنج و بیماری، در تاریخ۲ مرداد۱۳۷۹ درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شده‌است. عشق، آزادی و انسان‏گرایی، از ویژگی‏‌های آشکار سروده‏‌های شاملو هستند.[۱۰][۱۱]