مازیار غیبی . شعر فیلم و ادبیات بخیترای

انگاره هایی بزرگ در خرمنی کوچک شعر و ادبیات مسجدسلیمان و ایران

قطعه ای از یک شعر بلند کاری از رامین یوسفی
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱
 

حالا نوبت توست

تمامی ابرهای البرز را بباری

بدور از چشمان گاوشگر هواشناسانی که با گمانه هایی از اشتباه

نمی دانند امروز کدامین جبهه قرار است

آسمان تهران را

اشکباران کند

که آسمان این شهر

همیشه از ابر چشمان

فال حافظ فروشان ودوداسپندی ها...

بارانی ست.

خداحافظ!

حالا نوبت توست

که ابرهای البرز را بباری.

من هم می خواهم بروم زاگروس

تا دلم را

با بلوطی تناور

پیوند زنم

شاید زین میان

یکی نغمه ی کبکی دری

به تجه ای برزند.

........................