مازیار غیبی . شعر فیلم و ادبیات بخیترای

انگاره هایی بزرگ در خرمنی کوچک شعر و ادبیات مسجدسلیمان و ایران

یار علی پورمقدم
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

از سری نشست­های نقد چهارشنبه، نشستی با عنوان "همراه با یارعلی مقدم پور" و نقد کتاب "یادداشتهای یک لاابالی" عصر روز چهارشنبه 30 شهریور ماه با حضور جمعی از نویسندگان و منتقدان و دوستداران ادبیات، در محل کتابسرای روشن برگزار گردید.

در ابتدای جلسه سیروس نفیسی، مجری جلسه، به بیان شرح مختصری از سوابق نویسنده پرداخت و گفت: "یارعلی پورمقدم متولد سال 1330 در مسجد سلیمان خوزستان است و از دهه پنجاه کار نویسندگی را آغاز کرده که اولین کار ایشان با نام "آه، اسفندیار مغموم" نمایشنامه ای بوده که برنده جشنواره جشن هنر طوس در سال 1356 هم شده است. معروف ترین کار نویسنده که از روی آن نمایشنامه ای نیز به اجرا درآمده است "حوالی کافه شوکا" نام دارد که در سال 1378 منتشر شده. سه کتاب نیز با نام یادداشت از ایشان به چاپ رسیده با نامهای "یادداشتهای یک قهوه چی"، "یادداشتهای یک اسب" و "یادداشتهای یک لاابالی" که به نوعی سه گانه پورمقدم هم محسوب می شود. از کتابهای دیگر ایشان می توان به "گنه گنه های زرد"، "تیغ و زنگار"، " رساله هگل" ، "ای داغم سی رویین تن" و "آینه، مینا، آینه" اشاره کرد. پور مقدم همچنین دستی در هنرهای تجسمی دارد و مقالات متعددی در این خصوص در مطبوعات چاپ کرده و بانی جایزه عکس شوکا در کافه شوکا که صاحب آن بوده و هست هم می باشد. "

پس از این معرفی، پورمقدم بخشهایی از کتاب را خواند و در ادامه، نفیسی صحبتهایش را درباره کتاب ادامه داد: "کتاب از 17 بخش نسبتا مستقل که ارتباط ماهیتی با هم دارند تشکیل شده است که برگرفته از یادداشتهای مردی است به نام فریدون که به نوعی از خانه مادری طرد شده است. با بخشهایی از این قطعات 17 گانه می توان به عنوان داستان های مستقل مواجه شد و با بخش هایی شاید نتوان چنین برخوردی داشت؛ اما این کل پیکره کتاب است که نویسنده را به هدف نهایی و بیان مد نظرش می رساند. کتاب با کوبش در بسته خانه مادری از سوی فریدون شروع می شود و در بخش آخر، باز هم به خانه میرسیم اما این بار در باز است و مادر در آستانه مرگ و در لباس عروسی."

نفیسی درباره قصه داستان گفت: "پیدا کردن قصه در داستان مشکل است. نویسنده در برخی جاها اثبات کرده که توان قصه گویی دارد اما از این کار به نظر می رسد تعمداً صرفنظر کرده. اصولاً در این اثر نویسنده تلاش درخوری دارد تا از برخی اصول شاید تثبیت شده داستان نویسی تخطی کند و از این منظر نباید با این کتاب به مانند کتابهای کلاسیک و حتی مدرن برخورد نمود."

نفیسی در انتها، زبان اثر را بسیار کارشده و خاص خواند و دیالوگهای کار را نیز پرمغز و رسا دانست هر چند در بعضی بندها مانند بند آخر، لحن دیالوگ ها دارای تشابه می شود و نکته دیگر اینکه: لحن شوخ و طنز موجود در کار که بسیار جالب توجه به نظر می رسد.

پس از نفیسی امیرحسین یزدان بد از نویسندگان حاضر در نشست با اشاره به کلمه لاابالی، صحبت های خود را آغاز کرد "این کلمه عربی، شکل مفرد مضارع منفی به معنای "باکی ندارم " می باشد و در ادبیات فارسی معمولاً بار منفی هم دارد. کسی که لاابالی است از نتایج کار مطلع است و دانسته و سبکسرانه و با اطلاع از نتایج به آن کار می پردازد."

نویسنده کتاب "پرتره مرد ناتمام" در ادامه با اشاره به اینکه از دید نویسنده به این اثر نگاه می کند گفت: "بی شک در این کتاب واحد ورود اطلاعات به داستان، کلمه است نه جمله و چیزی که برای من جلب توجه میکند همین کلمه لاابالی است که به نظر من یک جور عبور، در این اثر را نشان می دهد. ما در اینجا با داستانی بدون داربست روبرو هستیم و یکجور تخطی عامدانه و آگاهانه از قواعد رایج داستان نویسی تا جایی که نویسنده حتی خودش پا به داستان می گذارد. در این کتاب مکاشفه آرام و تمام نشدنی ای بین کلمات رخ می دهد که به بهای از بین رفتن فرمتهای کلاسیک و رایج است. اثر، اصراری بر داستان بودن ندارد و نوعی لاابالی گری در نوشتار و کل اثر وجود دارد به شکلی که حتی نویسنده اسمش را روی جلد کتاب بر خلاف اصول رایج نمی نویسد. شاید در یک کلام بتوان گفت منظور نهایی، لذت بردن از ضیافت کلمه هاست در این کتاب. شخصیت اول این داستان، عجیب و غریب و پیچیده است و با اینکه کثیف و ژنده پوش است، اما تحلیلهایی از جهان عقلا ارائه می دهد و ما را آرام آرام به نوعی زیبایی شناسی جنون می کشاند. به شخصه فکر می کنم رهایی از دانش داستان نویسی در این اثر نوید بخش یک جور زیبایی شناسی از نوعی دیگر در زمینه ادبیات است؛ زیبایی شناسی ای که خودش را مجبور نمی کند که قصه بگوید اما روایت دارد، مجبور نمی بیند که شاعرانه پیش برود اما ریتم و آهنگ دارد، مجبور نمی بیند چهره متفکری از نویسنده و از من راوی ارائه بدهد و خیلی چیزهای دیگر. آنچه که من در این کتاب دوستش داشتم، عبور از هر نوع مدعی بودن است و در نهایت و در اوج زیبایی، استفاده از واژگان. نکته دیگر اینکه، نمونه خوب و درخشانی از لهجه تهرانی در این کتاب ارائه شده است و در نهایت، خواندن این کتاب برای من این آموزه را داشت که لحظاتی فرا می رسد که باید فارغ از خط کشی های شناخته شده، بتوانیم قلم را رها و آزادی در نوشتن را تجربه کنیم و به نظرم، نویسنده خودش بیش از خواندن ما از نوشتن این اثر، لذت برده است."

پس از یزدان بد، سیروس نفیسی متنی از قبادآذر آیین را در رابطه با این کتاب با عنوان "در روز اندکی مردن و گاه بسیار مردن برای اینکه زنده باشیم" قرائت کرد که چنین اشاراتی داشت:"تمام پاره روایت های کتاب در پی اثبات و تایید همین سه مصراع درخشان از زنده یاد بیژن جلالی است. روایتهایی که در آنها زبانش قدرتمندانه حرف اول و آخر را می زند. روایتهایی با مولفه های آشنا و آشکار پست مدرنیستی شامل عدم قطعیت، تناقض، عدم انسجام، هجو، طنز و به ریشخندگرفتن تمام قواعد و قوانین تثبیت شده و مصوب و البته نوستالژی. در این کتاب نباید به دنبال یک خط داستانی معمول و متعارف روایی باشیم. نویسنده با انتخاب آگاهانه ضدقهرمانی به نام فریدون که صلیب آوارگی اش را همه جا به دوش می کشد، در حقیقت دست و بال خودش را باز گذاشته تا هرچه دل تنگش می خواهد بگوید، فلسفه ببافد، به زمین و زمان گیر بدهد، ساختارشکنی کند، پرشهای وحشتناک زمانی و مکانی داشته باشد، از روزمرگی ها بگوید، مسجد سلیمان 40، 50 سال پیش را با تهران امروز خلط می کند و به قول و زبان بختیاری ها "دو غازی به کسی بدهکار نباشد" و خلاصه، دُم به هیچ تله ای ندهد. اگر هم بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم و به دنبال خط سیر داستانی باشیم، یک حرکت دورانی می بینیم: طرد ضدقهرمان از خانه مادری (بخوانیم آغوش گرم مادر) آوارگی و دربدری و در نهایت بازگشت به خانه و آغوش مادر، بازگشتی پوچ و دور تسلسلی بی مورد. آشنایی ضد قهرمان داستان با اشرف (کبوتری یک دست سفید) نقطه اوج داستان و درخشانترین بخش کتاب است و اشرف تنها موجودی است که فریدون را می فهمد و باور می کند. بر شانه اش می نشیند تا مثل همان همای اسطوره ای، این توهم را به او بدهد که از گدایی و آوارگی، به شاهی و سرافرازی رسیده است."

هادی نودهی از دیگر نویسندگان حاضر در این جلسه نیز با اشاره به خصوصیات داستانهای کلاسیک که انتهایش قابل حدس زدن توسط خواننده حرفه ای است، این داستان را اینگونه ندانست و گفت: "در اینگونه داستانها که خط داستانی ضعیف است، زبان داستان اهمیت پیدا می کند و ارزش کلمات و روایت از طریق کلمه اهمیت پیدا می کند و چون ما با تجربه نویی روبرو هستیم، زبان کارکرد عجیبی پیدا میکند و به شدت در این داستان در برابر فهمیده شدن داستان مقاومت می کند. به بیان دیگر، در این کتاب ما با مقاومت کلمات برای فهمیده شدن بهتر داستان روبرو هستیم و انگار باید با کلمات بجنگیم و مبارزه کنیم تا چیزی از درون آنها بیابیم و به نظر من نویسنده به این مقاومت ایجاد شده در برابر خوانده شدن، آگاهی کامل داشته است."

نودهی در ادامه صحبتهایش، اثر را فاقد ساختار ندانست و گفت: "ساختار این داستان قوی است و بر مبنای فرو ریختن اصول و قواعد نیست چرا که در فصل اول ما  در خانه مادر راوی هستیم و در انتها نیز باز به خانه مادر بر می گردیم و این شکل روایی، یک انسجام ذهنی به خواننده می دهد."
نویسنده کتاب "شمایل لرزان قدرت" در انتها، ارجاعات فرامتنی موجود در این اثر را مشابه کارهای کونترگراس دانست.

پس از نودهی، پوریا فلاح با اشاره به اینکه این اثر را پست مدرن نمی داند به بحث صدا در اثر اشاره داشت و گفت: "در این اثر چند شخصیت و چند صدا داریم از جمله فریدون، کبوتر، مادر و نویسنده؛ که در سرتاسر کار این صداها را می شنویم و به تعبیری در این اثر با چندصدایی روبرو هستیم؛ ولی آن چیزی که مهم است این است که وقتی کتابی را می خوانیم چرا حس می کنیم از آن لذت برده ایم؟ در این کتاب، که دایره واژگان آن بسیار وسیع است؛ با واژگان و کلمات جدیدی روبرو هستیم که پر از اشارات اساطیری و ضرب المثل ها است. به زعم من، این کتاب که اسم نویسنده را بر روی جلدش ندارد، مخاطب را وارد جنگ و ستیزی می کند که انگار باید بدانی که با کتاب غیرعادی ای روبرو هستی و این سبب می شود کتاب بخشی از مخاطبش را آرام آرام با پیشروی در داستان از دست بدهد و از این نظر می شود گفت این اثر برای مخاطب خاص نوشته شده است."

پس از صحبتهای فلاح، امیر حسین یزدان بد شوخی ها و طنازی های موجود در اثر را تلخ و البته آگاهانه دانست و از آن به عنوان دردی غریب نام برد که در سرتاسر اثر خودش را به رخ می کشاند.

در ادامه این نشست، محمد تقوی، از هم دوره های پور مقدم در جلسات کارگاهی گلشیری، از قهرمان داستان با عنوان دون کیشوتی ایرانی یاد کرد و ادامه داد: "پورمقدم، نثرنویس بی نظیری است و بیش از هر چیز نثر قدرتمندی دارد و این کار من را یاد گلستان سعدی می اندازد که بیش از خود متن و حکایتها، این ادبیت متن است که به کتاب ارزش می دهد. با رجوع به سایر آثار نویسنده به نظر می رسد سیر نویسندگی پورمقدم هم اینگونه بوده که هر چه جلوتر رفته به این ادبیت نزدیکتر شده است. دراین کتاب، وصفهای بی نظیری وجود دارد و در عین حال، شامل یک ادبیات ویژه با کلمات تو در تو است. سر آخر، آنچه که برای ما باقی مانده این است که پورمقدم نثر را تبدیل به یک جور سلاح می کند و به نظر من این ویژگی در کتابهای پورمقدم ناشی از جهان بینی و آیین زندگی اوست که نوعی آیین پاتوق گردی و پاتوق نشینی است."

پس از تقوی، علیرضا بهرامی از دیگر نویسندگان و منتقدان حاضر در جلسه با اشاره به سبک زندگی نویسندگان و تأثیر آن بر آثار آنها گفت: "گاهی اوقات این سوال پیش می آید که اگر فلان نویسنده اینگونه زندگی نکرده بود آیا می توانست این اثر را خلق کند یا خیر؟ و یا به عبارتی دیگر و در دشوارترین حالت، اگر نویسنده ای روند منطقی در زندگی داشته باشد و زندگی پرتنشی همچون راوی داستان نداشته باشد، می تواند چنین نثری را خلق کند؟ هر واژه این کتاب یک تپش در خود دارد و نویسنده انگاریک دایره المعارف درد را گردآوری کرده و به ما ارائه داده است و در بکار گرفتن واژه ها طوری عمل کرده که انگار کل اثر در خدمت این دایره المعارف است. نویسنده از طرف دیگر، به خوبی دردوارگی را به خواننده منتقل می کند و حسی خاص ایجاد می کند، مانند فشار دادن کانون دردی که گاهی لذت بخش هم می شود. این قضیه، به تعبیر من حاصل کنار هم چینی کلمات خوش آهنگ و بدآهنگ است که یک نوع بسامد خاص را خلق می کند؛ و به بیانی دیگر، انگار یک روزنامه نگار کارکشته صفحه حوادث، اینها را تیتر زده است."

پس از بهرامی، انوشه منادی، از نویسندگان حاضر در نشست، ضمن اشاراتی به کارهای دیگر نویسنده از جمله: هفت خواج رستم (که نمایشی هم از روی آن توسط شکر خدا گودرزی در سال 1387 در مجموعه تآتر شهر بر صحنه آمده)، و تک داستان هایی مانند پاگرد سوم (که در مجموعه ای مشرک با مقدمه هوشنگ گلشیری در اواخر سال های 60، چاپ شده)، این کتاب را حاصل تجربیات پورمقدم در نمایشنامه نویسی، روزنامه نگاری و نویسندگی دانست و با اشاره به نوعی تفکر لاابالی گری فلسفی نسبت به داستان نویسی از سوی نویسنده گفت: "در این کتاب با یک جور صحنه های نمایشی روبرو هستیم، طوریکه انگار در هر صحنه، کاراکترهایی می آیند و در صحنه حاضر می شوند و حرف خود را می زنند. این ویژگی، در فصل بندی های کتاب هم دیده می شود و در نهایت و با کنار هم چیدن این فصول و به خصوص فصل های اول و آخر، نویسنده جهانی را ساخته است از یک شخصیت خاص و به تعبیری یک لاابالی."

منادی، لحن نویسنده را لحنی روشنفکرانه دانست و گفت: "نویسنده قطعی دانسته که خواننده اشارات فرامتنی را می داند و اگر نداند، نمی تواند به عمق مفاهیم این اثر راه پیدا کند. به نظر من کار از این نظر پست مدرن است که خواننده باید با یک دانش از پیش مشخص و نگاه معلوم، سراغ این نوع آثار برود وگرنه نمی تواند آنها را بشناسد و بفهمد."

در انتهای جلسه، پورمقدم، فصل آخر کتاب را که به مواجهه دوباره فریدون با مادرش اختصاص داشت و از جذابترین و شاخص ترین فصول کتاب است، برای حضار خواند که نوع قرائت و لحن پورمقدم تأثیر حسی خاصی در حاضرین در نشست ایجاد کرد.

 در این جلسه همچنین، پریا نفیسی، نسرین قربانی و آقای ناصری نیز دیدگاه های خود را درباره این کتاب و نویسنده بیان کردند.

 تهیه گزارش: احسان عسکریان