مازیار غیبی . شعر فیلم و ادبیات بخیترای

انگاره هایی بزرگ در خرمنی کوچک شعر و ادبیات مسجدسلیمان و ایران

منوچهر شفیانی
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

منوچهر شفیانی اولین قلم پخته‌ای بود که از روستاهای جنوب، مخصوصاً مسجد سلیمان و لالی نوشت و در مجله خوشه و دیگر مجلات تهران چاپ کرد. خیلی زود منوچهر مقلدان بسیاری پیدا کرد که دو تن از مقلدان او نام‌آور شدند؛ حفیظ‌الله ممبینی و بهرام حیدری. حیدری خیلی زود نثرش را پیراست و کارش از تقلید گذشت و به خلق رسید. کتاب‌های لالی، به‌خدا که می‌کشم هرکس که کشتم و زنده‌پاها و مرده‌پاها گواه این مدعاست. مخصوصاً مجموعه داستان «لالی» که یکی از درخشان‌ترین مجموعه‌داستان‌های اقلیمی ماست.[۲]

آثار حیدری، حکایت روزمرگی و اضمحلال مردمی‌ست که گویی در ظلمانی‌ترین قسمت دنیا زندگی می‌کنند. دنیای لالی، در حقیقت آن یوکناپاتافای زادهٔ ذهن فاکنر نیست، دنیایی است زنده که هر لحظه به زوال و فراموشی می‌گراید. لالی، محصول فقر و درماندگی مردمی است که به مرگ و جنون می‌رسند. آدم‌هایی که آرزوها و خواسته‌هایشان آنچنان کوچک و پیش پا افتاده‌است که هیچ حسی را بر نمی‌انگیزند. اما وقتی خود را در به دست آوردن کوچکترین حق طبیعی زندگی ناتوان و محروم می‌بینند، لب به کفر می‌گشایند.

کُفر واژه‌ای است که در داستان‌های حیدری جایگاه ویژه‌ای دارد. او همیشه شخصیت‌هایش را به سمت کفرگویی سوق می‌دهد. «اما اگر فاکنر زوال جنوب را از منظری دینی می‌نگرد و بر نقض پیمان انسان با خدا دریغ می‌ورزد که جنوبیان را به لعن و نفرین ابدی دچار می‌کند، حیدری از منظری کاملاً دین‌ناخواهانه به شرح زوال عشایر خود می‌پردازد و فقر و تیره‌روزی آن‌ها را نشانه‌ای از بیهودگی اعتقاد به جهان برین در نظر می‌گیرد و ساده‌دلانه کفرگویی عشایر و روستاییان را در مقابل مصائب و سختی‌های زندگی، نشانه نوعی درک پیش‌علمی می‌داند که ممکن است آن‌ها را به سطحی از آگاهی برساند تا بر اثر آن علیه وضع موجود خود بشورند.»

در داستان‌های او کفر و بیزاری جستن از خدا، نشانهٔ نارضایتی و روزمرگی آن‌ها و در عین حال، تسکینی است برای دردهای التیام نایافته‌شان. کفر نشانهٔ ناسپاسی آن‌ها از ذات خداوند نیست، بلکه عادتی است که گویی در هنگام قهر و غضب، به آن‌ها آرامش می‌دهد.

آن‌ها مردمی‌اند که باید میان کوه، و کمر، با گاو و گوسفندهایشان، یک‌جا زندگی کنند، و با مار و عقرب‌هایی که همیشه در کمین آن‌هاست دمخور باشند. آن‌ها که گرمای هذیانی بالای پنجاه درجه از جسم و جان‌شان می‌کاهد و وزش یک نسیم، ولو کوتاه، برایشان موهبتی است آسمانی، همان قدر خان را - که مظهر قدرت و شقاوت و زورگویی است - در بدبختی خود دخیل می‌دانند، که خدا را. اما راه به جایی نمی‌برند. در حقیقت کفرگویی آن‌ها، آنی و لحظه‌ای است. اگر در یک لحظه کفر می‌گویند در لحظهٔ دیگر از همان خدا و امامزاده استمداد می‌جویند. اگر جوانترها کفر می‌گویند، پیرمردها استغفر الله را بر زبان می‌آورند و آن‌هایی که از خدا استمداد می‌جویند، استمدادشان ملتمسانه نیست. استمداد آن‌ها قهرآمیز و از روی ناچاری است.

«گل محمد با صدای مهیب و خشم و نفرت گفت:های بابا زاهد! خاب! برو! تو، پیری؟ برو اون‌طرف اقلاً که گاو، که سه پایه، چشم خود تو در نیاره! برو... پیر! برو، خدا!...» (لالی، ص ۱۵۲)

حیدری و شفیانی به‌حق از بنیانگذاران ادبیات داستانی رئالیسم کارگری در ایران هستند. مجموعه داستان لالی بیشتر ویژگی‌های یک رئال سوسیالیستی را داراست و عناصر آن را در خود به همراه دارد. علاقه و ارادت حیدری به ادبیات روس در این مجموعه داستان موج می‌زند و بدون دلیل نبوده که داستان کباب این مجموعه به روسی ترجمه شده‌است.

حیدری با نقد از دوران خود سعی بر آن دارد که به دیگران هشدار دهد که: مواظب این شبه‌مدرنیسم فریبنده باشید. داستان‌های حیدری و قرعهٔ آخر منوچهر شفیانی در زمرهٔ اولین‌های ادبیات پست‌مدرن ایران‌اند.[نیازمند منبع] این داستان‌ها، نهادها و نمادهای دو موقعیت را به صورت پررنگ در خود دارند و با نقد از هر دو موقعیت می‌خواهند به مخاطب گوشزد کنند که: این موقعیت را به آرامی و در بستر فراهم آمده پذیرا باشید.[۳]

منوچهر آتشی در همان سال‌ها در نقد کتاب اول وی نوشت: حیدری، از قرار، محکم چسبیده به محیط خاص بختیاری و آداب و عادات و رویدادهای زندگی مردم آن. و مهم‌تر این‌که تاکنون، هرچه از او خوانده‌ایم، موضع زمانی مشخص و مشترکی دارند. این آگاهی ما را بر آن می‌دارد از خود بپرسیم آیا نویسنده، نظر به پژوهشی هم دارد یا نه؟ و اگر دارد، چرا تنها دوره‌ای خاص را مطمح نظر قرار داده‌است؟ آیا می‌خواهد قصه‌های او، روشنگر آن دورهٔ معین باشند؟ و دیگر این‌که، اگر تنها می‌کوشد از این کارمایه، حداکثر بهره را برگیرد، متوجه این خطر هست که فرهنگ بختیاری - با همهٔ غنایش - ظرفیت کارهای زیادی ندارد و ممکن است داستان‌ها، صورتی مشابه و تکراری پیدا کنند؟[