مازیار غیبی . شعر فیلم و ادبیات بخیترای

انگاره هایی بزرگ در خرمنی کوچک شعر و ادبیات مسجدسلیمان و ایران

گفتگو با سیروس رادمنش
نویسنده : مازیار غیبی - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢
 
  1. روبروی هم با ...

 

 

قصه ی شعر ناب و داستان حلقه ی میتراییک

 

در آخرین بررسی که با سیروس رادمنش صورت گرفت :

  •  
  • منوچهر آتشی درباره ی اشعارش می گوید: شعر جوان ما- موج ناب- دارد پا می گیرد , و شاعران جوان , از تاییدی که می بینند و احساس صمیمیتی که از این تایید از سوی تماشا دارند , خود پشتوانه ی تلاش صادقانه تر, گرمتر و راهجویانه تری خواهد بود. این شعر پا خواهد گرفت و پیش خواهد تاخت. او در ردیف چند شاعر زنده دل و کوشنده ی این راه است , مدت ها پیش می بایست معرفی می شد (شده بود اما نه چنانکه حقش بود).)) او کسی ست که همه زندگیش را بروی شعر گذاشته و یا اصلن شعر همه ی زندگیش شده است و او کسی نیست جز سیروس رادمنش , کسی که اعتقاد دارد شعر ناب برآیند مدرنیزم در شعر ایران بود. شعر ناب در بوند و شوند است. او کسی ست که ((حلقه ی میتراییک)) را به جامعه ی ادبی ایران معرفی نمود. او حلقه ی میتراییک را برای برون رفت از بحران شعر اکنونی معرفی کرد اگرچه اعتقاد دارد آنچه اکنون در شعر شاعرانش می بیند به منزله ی تایید های همه جانبه نیست . در این گفت و شنود سعی برآن داشته ایم تا زوایای پیدا  و پنهان شعر ناب , حلقه ی میتراییک را مورد بررسی قرار دهیم. اگرچه بر این باورم این گفت و شنود خود گفت و شنودی دیگر می طلبد که در آینده ی نزدیک به آن خواهیم پرداخت.                                                                   
  •  

  •  
  • جناب آقای رادمنش, ابتدا می خواهیم  تعریفی از شعر برایمان ارائه دهید ؟

  •  
  •  در یک کتاب مقدماتی جامعه شناسی,  هنر کمینه 20 تعریف آکادمیک از هنر- شعر- وجود دارد  (مثلن بگویی شعر بروز یک حالت ذهنی است که با تاثیر از مسائل بیرونی ،ایجاد می شود ؛ یا گره خوردگی اندیشه وعاطفــه است؛ یا کلام مخیل و و موزون یا ... که البته این هایی که گفتم از جمله آراهای دیگران است ) اما به راستی برای هنرهای مطلق- بویژه شعر و موسیقی- نمی توان  قابل ‌به تعریف شد. اگر بگوییم شعر تعریف ناب و گوهرین هستی است ؛ این پاسخ شما را قانع می کند ؟ ‌از پیش می دانیم که می گوییم : «نه!» شاید بشود یک پاره از شعر « آرتور  رمبو»  را جدا کرد و اینجا نشاند : - « ای آمده از همیشه ، که خواهی رفت هرکجا» « برگردان بیژن الهی » و تو بگو یی شعر  یعنی : آن آمده از همیشه که خواهد رفت هر کجا . به هر تعریف : از (( معلقات سبع )) و از حنظله یا ((بهرام گور )) و نمی دانم شعر هایی چون از ((ختلان آمذیه . . . )) نه پاسخی ((جوهرین))  برای آن داریم ، نه ((عرضی )) . 
  •  

  • لطفن از موج ناب و چگونگی شکل گیری آن برایمان بگویید ؟
  •  

  •  من ترجیحن می گویم (شعر ناب) ابتدا تصویر بر این بود که ((موج)) است ؛ اما ((سبک))،  بنیادین است . مثل یک ساختمان کامل: با پی (Fundation) ، دیواره ها و سقف و تجهیزات تکمیلی دیگر ؛ موج مثابه ی آن رنگ آمیزی صرف است، چیزهایی که تابع و تکمیلی اند [Accessory] : و ، وقتی سقفی نباشد چهل چراغی [- چلچراغ- ] هم در کارنخواهد بود . شعر ناب برآیند مدرینزیم در شعر ایران بود با تکیه بر داشته های پیش از خود در عرصه شعر معاصر و نیز نگاهی ظریف و تدقیق یافته به هنر و ادبیات کلاسیک . همینطور آذوقه بر گرفته از کلاسی سیزم و معاصر جهان . من بارها و در نشریات مختلف آن را به اصلاح تئوریزه کرده ام ، هر چند این وظیفه ی نقد نویسان بود ؛ آنها بهتر می توانند از بیرون نگاه کنند ، که نکردند ، یعنی پاره ای تعصبات و چشم و هم چشمی های متحجرانه ای که در غالب پیشکسوتان بود مانع از بسط و گسترش تحلیلی ی این سبک از سوی آنان می شد . «شعر ناب» با ابزار های کارآمدش ، خود را تثبیت و بر جریان حاکم شعر در واقع « تحمیل» کرد . من- به سهم خودم می گویم- ناچار به تعیین و تبیین وجوه آن شدم . اگرنه، کمتر سبکی ، توسط خلاقان همان سبک تعریف می شود . نباید عرف باشد- یا بشود که صاحبان سبکی هنری ، هم ببرند  و هم بدوزند . « رمبو» نگفته من سمبولیست هستم یا سمبولیزم چیست . یک بار این مثال «ویلیام جیمز» را آورده بودم . که : «من از بالکن خانه ام حرکت گروهی ی مردم را می بینم که با شیوه ایی در تردد هستند ؛ اما خود آنها شاهد حرکات خود نیستند » برخی از صاحب سبک ها به واسطه تازگی و طراوات کار از سویی و عدم فهم آثار آنها از سوی جامعه هنری نو ستیزی نقادان کهنه باف ، جبرن منظره های تازه گشودهی خود را ، خود بیان می کردند .  مثل رمانتی سیزم 1830 توسط «هوگو» سوررئالیسم 1924 توسط «برتون» و یا فتوریست ها ؛ عمدتن در نقاشی .  در جوامع غربی و اروپایی ، فیلسوفان ، جامعه شناسان و . . . علاوه بر کار و ساخت دستگاه فلسفی شان بر اساس زبان شعر و . . . خود شارح هنرها هستند - حرفی که پیش از همه «فروید» در مدیون بودن روانکاوی نسبت نویسندگان زد و بعد ها «هایدگر» با نقد معروفش بر زندگی ، نوشته ها اشعار «هولدرلین» متفکرانی چون «ویتگنشتاین» که پیش از همه مساله «زبان» را وارد فلسفه می کند و بعد ها  « لیوتار » اسباب «گفت و گو » را در آحاد هنری و اجتماعی وارد می کند به مثابه ی یک هارمونی ی در هم ، اسبابی که توسط آن هر منظری در پی ی سیطره و قدرت خویش است ؛ یا «هابرماس» که همین اسباب را برای رسیدن به یک وحدت هارمونیک ابزار می کند و به نوعی از شارحان آن دستگاهی می شوند که امروزه با اصطلاح «پست مدرن» معرفی شده . حدیث هایی که در واقع از 1940 مطرح و در دهه 60 میلادی شاید بشود گفت به اوج خود می رسد . گو اینکه اولی ، خود نطفه ی «نیچه ایستی» دارد و دومی به نوعی ارگانیک «مارکیستی» . من پیش از این هم گفتم بنا به تعاریف شما [- منظورم  شما نیستید آقای هابیل موسوی عزیز] و همینطور تعمیم این نقطه نظرات در عرصه های اجتماعی ، می توان گفت این پست مدرن شما همان تحلیل امروزین ما  از مدرنیزم است . حالا به من بگو یید آیا نیچه پست مدرن نبود ؟ و آیا در هزار صد و چند سال پیش «حسین بن منصورحلاج» پست مدرن نبود ؟ وقتی می گوید : «من محوام ، محو بی اثبات ؛ و اثبات بی محو . . . ؟» پست مدرن تنها در معماری نامتقارن توانست حرفی بزند «شعر ناب» همواره در بوند و شوند است . از همه ی تعاریف بعد از خود می گذرد اگر بر آب باشد ، هرگز غرق نمی شود . مثل تکه ای چرم . در شکل گیری آن سخن زیاده رفت و بعضن زیاده انحراف گویی شد : یگ گروه صمیمی و پایدار با حشرونشر مداوم و با مداومتی شگفت در کشف هاشان : از منظر هنر تا دست یابی به ذخایر ادبی-  هنری و پنهانی آن زمان معرفی این چیزها به همدیگر و تحلیل های گروهی . به محاکمه کشاندن آنکه کمتر می خواند؛ پیش بردن گروه شاید در هر مقطعی ازسوی یکی از ماها- و پیش از اینها ، یافتن سریع همدیگر . و در یک مورد ، علایق ما به تصادف ما در کنار هم گرد آورد : در دبیرستان ادبی ی سبز آباد مسجدسلیمان، هر کدام از محله ای دور می آمدیم : من از فرهنگیان «چهاربیشه» پیش از آن در «نفتون « و  C-Byanch» بودم حمید کریم پور ( آریا آریا پور ) از « پشت برج و «یارمحمد اسد پور از «کلگه» و «الول موری» هم ، هم محله ای ی حمید بود و خانه هاشان در چند قدمی یکدیگر در کمر کش کوه ، زیر جاده ی سد .
  •  همه در یک کلاس . یار محمد یک کلاس بالاتر بود . ماه متولد (1334) و اول دبیرستان و یار محمد دوم دبیرستان [50- 49] توسط حمید با هرمز علی پور و دکتر عزت قاسمی که دانشجو بود. آشنا شدیم و بعد ها «سید علی صالحی » هم به گروه پیوست . توسط حمید  [56- 55] ارتباط من با منوچهر آتشی ی کبیر هم توسط حمید صورت گرفت و با «فیروزه ی میزانی» که اولین غیر مسجد سلیمانی گروه شد [56-55] و بعد « دکتر فرامرز سلیمانی» [57] و بعد دوست شاعر خوبمان که گرگانی و در دانشگاه ملی ی تهران ادبیات می خواند : «محمد مهدی مصلحی » [58- 57] و مدتی هم» عمران صلاحی ، در سالهای بعد » و همینطور ، بعد تر : «شاهین باوی » (در کتاب اولش) ؛ «مهین خدیوی» ،«مینا دستغیب» و . . .  دیگر شعر ناب فراگیر شد ه بود ؛ بعد ها در اهواز «نعیم موسوی » اواخر دهه ی 60 در مسجد سلیمان چهره های دیگر هم شکل گرفتند . «رستم اله مرادی»و«منصور ململی»و«احمد علی پور» هم با ما بود و ... البته این چهره ها  به احتمال زیاد زودتر از اهوازی ها (منهای نعیم ) ظهور کردند . کارهای «علی پور» را در 57 یا 58 در «سپید و سیاه» به خاطر می آورم . اله مرادی هم کار می کرد ؛ احتمالن ارایه نداده بود مثل الول موری . << امید حلالی>>  هم در اواخر دهه شصت بود که هنوز هم به گمان من در وادی ی ناب است . نیز «داریوش اسدی کیارس» که نقد هوشمندانه ای می نویسد و اخیرن کتابش بانام «بیامرزی ها» چاپخش شده. این جریان به سوررئالیست های فرانسه می ماند : فرانسه ، اسپانیا، مکزیک، سوئد، بلژیک، هلند و . . . نخبه ها همه جمع شده بودند در یک کانون و «آندره برتون» روانشناس , نقاش و شاعر ، تئوریسین آنها بود . یکی از ما مدرنیزم را می شناساند یکی موسیقی و ادبیات کلاسیک را ، یکی تجربیاتش را , دیگر ی استعداد ذاتی اش را و یکی در هم آمیزی ی  همه ی اینها را و به قالب کشاندن آنها در نیات مشترک هنری . حمید کریم پور از برخی جوانب نقش انکار ناپذیری داشت . متاسفم که او دیگر رشد نکرد . 
  •   به گواه کارهایش در دفترهای «شعر به دقیقه اکنون » که از «فرانسه» برایمان فرستاده بود و مهجور ماند . در فلسفه و علوم اجتماعی هم نقطه نظرات گوناگونی داشتیم که به جذابیت و بار اندیشوارگی ی گروه می افزود .اما اکنون، هم برای هم , سوای همه مسایل زندگی , احترام قایلیم و در اولین فرصت همدیگر را می یابیم . حقیقت مختصر همین است اکنون هم هر کدام از ما رویه ای در پیش گرفته که داوری اش با مخاطب هوشیار است و این پاره ی نیما را از زبان همه گروه می آورم که : «آنچه تیمار مرا می دارد / کار من است !» مرا ببخشید که خیلی چیز های مهم را نگفته ام : از جنبش بسیار موثر دهه ی  چهل خودمان «شعر دیگر» ی ها و در مورد بیانیه ها :‌ «حجم» خودمان  . و در سیر ساختار گرایی و مدرنیزم هنری اشاره به مکتب های «پراگ»و«فرانکفورت» نداشتم . مصاحبه است دیگر... .
  •  

  • آقای رادمنش فکر نمی کنید شعر ناب به تکرار رسیده است و یا نه, احساس می کنید جغرافیای شعر ناب آنقدر گسترده است که هنوز هم می تواند در شعر ایران تنفس کند ؟

  • نه تنها سبک ، که هر شعر خوبی نه به تکرار ، که مکرر می شود ؛ یعنی با هر بار خواندنی جلوه ای دیگر دارد . اگر فیروزه میزانی بگوید : «و لب های تو / گاهی / در شعاع بسته ای لبخند می شود» با تمام سادگی اش نه تکرار که مکرر می شود چون با عواطف و هیجانات درونی ی تو در ارتباط است و تو موجود زنده ای هستی . آیا لبخند های یک کودک تکرار است ؟‌ اگر من بگویم : «روزی که مرابشناسی/ چون سوگوران خواهی گریست » یا : «ای بدیل تو از مسلم صدا در مکث/ بخواب، بخواب / رفته چه داند / تابوت بر شانه ی کیست ؟!» آیا تکراری ست ؟ می شود ؟ می خواهید پاره هایی از 46 یا 48 هوشنگ چالنگی را مثال بیاورم ؟ یا 44 «رویایی» را ؟‌ و به گمانم 39 آتشی را ؟ «پس خواهرم ستاره چرا در رکابم عطسه نکرد؟ شعر خوب فارغ از هر سبکی ماندگار خواهد بود . از آنجا که من از شعر ناب به مثابه »ی یک بر آیند سخن گفتم با این استدلال ؛ تکراری در کار نخواهد بود . انحراف از ناب- به اعتقاد من- نه به دلیل عدم ظرفیت پذیری در امکانهای امروزی و حتا فردایی ، که محصول عدم توانایی در حفظ بالندگی از سوی شاعر این نوع از شعر است . تجارب تازه و سهو و عمد هایی از این دست همه بهانه است چگونه است که شاعر مدرن و صاحب سبکی چون «رویایی» می گوید من [سیروس]  که کارهایم طرز خاص خواندن خود را می طلبد چرا کارهایم را ارائه نمی دهم ؟ قضاوت را به صاحبان موجه قضاوت وا می گذاریم . زرتشت سه هزار سال است که نفس می کشد هومر- اگر اشتباه نکنم یازده هزار سال است که نفس می کشد صدای چرخهای تک «پاریس» و «آشیل» به گرد « تروا » هنوز به گوش می رسد مهر پنهان سهراب در نبرد با رستم هنوز قلب را به درد می آورد و خون سیاوش همواره خواهد جوشید . این پاره ی حافظ که : ( شاه ترکان سخن مدعیان می شنود / شرمی ازمظلمه ی خون سیاووش باد ) به قول سید علی صالحی : (شعر ناب یک حرکت جاودانه است 29 سال از عمر ناب گذشته است و همین اکنون برخی از ما را بزرگان شعر امروز پیشکسوتان از بهترین ها می دانند این فقط 29 سال است و پاسخی است برای کلمه «هنوز !» شما . بله «هنوز» به اعتقاد من گرایش مسلط شعر ، با «شعر ناب » است . یعنی شعری در زمانی چنان که «شعر دیگر » - با همان کارهای دهه 40- با ریه های برومند دارد نفس می کشد . «من اگر کفنی می داشتم / نگاه لیلی میکردم و می مردم »- «بپر / چه تفاوت به کجا / از شب به شب » - شاعرانی چون «بهرام اردبیلی » ،‌ «سیروس آتابای» ،« بیژن الهی » و «رضا زاهد » هیچکدام کتاب مستقلی چاپخش نکرده اند و کارهای پراکنده شان مربوط به اواسط دهه 40 است اما از تمام این شاعران «بس بسیار » نفسی زنده تر دارند . نقطه کانونی شعر ناب نیز ثقلی غظیم تر از آن دارد که دوایرش پراکنده شود . نظم از منظومه می برد . اگر پراکنده گویی نکرده باشم . بگذارید همینجا از هوشنگ ایرانی یاد کنم و از کسی که بر «شعر دیگر » بیش از همه تاثیر گذاشت . از «ازرا پاوند» ایران یعنی ((فریدون رهنما)).  
  •  

  •            آقای رادمنش, می توانم بگویم که شما اکنون وفادار ترین, یا, یکی از وفا دار ترین شاعران شعر ناب می باشید, لطفن علت وفاداری خود را به شعر ناب برایمان شرح دهید...

  •   لابد آدم دگماتیستی هستم ! من به فهم مدرنیزم که می اندیشم ، هیچگونه تنگنایی در به اصصلاح گستره و محدوده ی این نوع سرایش نمی بینم بعید هم نیست اگر کسی خود را در این عرصه ضعیف ببیند راهش را کج کند . تاکید می کنم بچه های گروه خودمان را نمی گویم ، منظورم آنهایی ست که مدت زمانی به این حلقه ی اصلی پیوستند و جوان ترهایی که از قله ها هراس دارند . جسارت ذاتی ی ناب را ندارند من سنخیتی بسیار آمیخته در این شعر می بینیم یا مثلن موسیقی علمی ی کلاسیک و مدرن :از «باخ » گرفته است تا « شوئنبرگ» و از «   لویی آرمسترانگ» و « بسی اسمیت » تا « سانتانا» ، « گری مور» ،« جوساتریانی» ، و ... به راحتی آنها را درکارم می گوارانم . از « داوود»- « میکل آنجلو» تاسورئال « خوان میرو» ، « ارنست » و ... « کانستر اکتیویست» ها در نقاشی و در سینمای کلاسیک « فورد» و « هاکس» تاموج نوی فرانسه و ایتالیا و تا « برگمان» ی که دو باره رو به تاتر آورده و... « شعر ناب» شعرگوارندگی و پالایش است . بهره وری از همه ی ممکن های ما در عرصه ی هنر و ساحت های گونا گون اندیشه.
  •  
  •  من متحجر هستم ! و وفاداری ی من به ناب مثل وفاداری ی « آنتونی» است به سزار خود . این ناتوانایان هستند که یا « بروتوس» می شوند یا دست به بروتوس سازی می زنند. شعر ناب برخواسته از قومیتی سر شار از سروده ها و آیینهای باستانی ی هست که فرهنگ ملی و مقدس و نیز داشته های جهان افزون بر آن شده است : کاری ،قهرمانی ،حماسی، عاطفی ،انسانی ، در فرمی به اعلا قابل انعطافی تصعیدی مثل موومان Movement سمفونی سوم Beethoven این را میخواهم مصرانه به عقابان جوان بگویم ، خواستاری شعر آن است که حداقل نه به بهای خون ، «دندانی را بر سر آن بشکنی !»
  •  

  •   برخی از منتقدین و شاعران عقیده دارند اگر منوچهر آتشی شاعران شعر ناب را به جامعه ادبی آن روز معرفی نمی کرد خود آنها این پتانسیل را داشتند که به عنوان شاعران مطرح عصر خود معرفی گردند ، شمابه عنوان یکی از بنیانگذاران این جریان شعری،نقش آتشی رادرمعرفی این شعر برایمان بیان بفرماید و آیا شما عقیده دارید که اگر منوچهر آتشی شاعران جوان آن وقت را به شعر ایران معرفی نمی نمود و حمایت نمی کردممکن بود این شاعران حول یک محور جمع نشوند ؟

  •  
  • چنانکه خود آتشی ی کبیر می گوید «من فقط به نامگذاری و معرفی آنها پرداختم-» درست است که ما پیش از این گرد آمده بودیم اما حمایت و تشویق های او در خود باوری ی ما نقشی اساسی داشت و دیگران را به کنجکاوی واداشت و حملات عمده ای نیز که متوجه ما بود- آتشی بسیار سنگین تر از سنگرهای ما، به ویژه که کم تر در مرکز بودیم- به واقع نُک پیکانی بود که خبیثانه متوجه آتشی بود. اما شور ما به آسانی وا نمی نشست وما همچنان به کارمان ادامه دادیم . پیش از این نوشته بودم که او «حجتّ موجه شعر جوان ایران» بود کار همه جوان ها را می خواند . خصلت او این بود . واقعیت این است که این شعر توانست حتا برپیشکسوتان تاثیر بگذارد . شعر ناب طلیعه ای شد برای حرکت های
  • بعدی ی شعر ایران وجوانان آموختند که می توان جسور بود اما عدم درک کافی- به اعتقاد من- آنان را عمد تن به بیراهه کشاند . اگر خودستایی نباشد- که گاه لازم است نیچه وار عمل کنی- این همان تاثیر  مخرب شاعران بزرگ بر شاعران کوچکتر است . این نقل «الیوت» را آوردم که ضمن حفظ حُرم شاعران جوان بار داشته ها و شناخت خود را همچون یک تکلیف باید بالا ببرند . وسایل ارتباطی امروز عملن نقشی منفی در دانش اندوزی ی اینها دارد. به مثال بگویم در آن دوره ، یکی از تصمیم های جدی گروه ، تحریم تلویزیون بود؛ با اینکه به جهت فیلم و موسیقی ی کلاسیک و مدرن و تاتر برنامه های خوب واز پیش تعیین شده ای داشت ؛ ما کارمان مهم تر بود، و وظیفه ما .
  • نقش هوشنگ چالنگی را به عنوان یکی از موفق  ترین شاعران عصر خود در پدید آمدن شعر ناب چگونه می بینید و آیا عقیده دارید که عصیانی که هوشنگ چالنگی در زبان شعری خود بوجود آورد هنوز هم طرفداران فراوانی دارد ؟‌شعر های هوشنگ چالنگی را- همچون دیگر شاعران شعر دیگر- در همان سال ها به صورت دست نویس داشتیم- عمد تن از «خوشه» های نیمه ی دوم دهه ی چهل و دو جلد دفتر ای «شعر دیگر» و شاید «روزن» گفته بودم که ما ساعی بودیم و به همه ی سوراخ- سنبه ها سر می کشیدیم و به راستی استحقاق این را داریم که بگو ییم «زحمتکش کلام» بودیم برای ما فرقی نکرد که «زنگوله تنبل» در آمده است . هنوز هم من با او در ارتباطم- همین اواخر هم شعر «چند نفر» او را در «همدلی» چاپ زدم ، که تاریخ تیرماه 84 را دارد هوشنگ بیشتر از دیگران شاعران «شعر دیگر» بر ما تاثیر گذاری داشت و این به واسطه ی فرهنگ مشترک قومی بود . در وجهی حماسی- تراژیک و نیز سلامت او در پیچدگی پنهان و طرز استفاده ی او از متون اساطیری ؛ خود او در مصاحبه اش- «عصر پنجشنبه» و هم احتمالن در « هنگام »- می گوید : «من در شکل گیری ی» شعر ناب نقشی نداشتم و تا آنجا که می دانم سیروس رادمنش و هرمز علی پور این را طرح کردند» مصاحبه گران 1- ثریا حموله 2- داریوش اسد ی کیارس .
  • هوشنگ شاعری ست بسیار متواضع در مصاحبه اش با کیارس و در قیاس با گفته های براهنی در مورد شعر من- منظومه ام در شعر به دقیقه ی اکنون شماره 2- می گوید «پاره هایی در این منظومه هست که ره به کهکشان می برد.» تاثیر او بر ما انکار ناپذیر است اما شعر ناب کاملن متفاوت از شعر دیگر و شعر هوشنگ چالنگی است . در آن زمان «مجید فروتن» که خود شاگرد هوشنگ بود به واسطه یی COMPOSITION مستحکمش ای بسا مهم تر بود . من بیشتر به «پاز» ، «الیوت» و «لورکا » گرایش داشتم . باید بگویم کلمه «هنوز» همچانکه توضیح دادم در مورد مصرف زمانی ی شعر ناب کار بردی ندارد در مورد شعر هوشنگ نیز مصداق دارد . چالنگی از زمره ی شاعرانی ست که به همه ی قرن ها تعلق دارد او نیز همچون شعر ناب جزوی از منظومه است.
  • زبان شعری شما زبانی خاص است که در عین حال همراه با تصاویری سوررئال و کوبنده که رعایت فرم در کنار محتوایی غنی . غنای خاصی به شعر های شما بخشیده است . شعر های اولیه ی شما در موج ناب یا شعر ناب بسیار قابل فهم برای مخاطب بود اما شعر های امروز شما این احساس را در مخاطب بوجود می آورد که کمی پیچیده گویی و یا دشوار گویی در آنها مشاهده می گردد اگر چه قصد قیاس شعرهای امروز و دیروز شما را ندارم خود شما این مسئله را چگونه ارزیابی می کنید ؟
  • در دهه 60 و خصوصن نیمه دوم ؛ صحبت از این بود که شعر رادمنش آن دشوار گویی ی پیشین را ندارد و حالا از دوستان دیگری می شنوم که دوباره به دشوار گویی کشیده شده ام . انسان رو به پیچیدگی می رود و از طرفی عمر ، آدمی را به ساده گویی می کشاند من چنین می اندیشم که شاعر متوسط : ساده گویی نه ، که «آسان» گویی می کند . من گفته ی شما را می پذیرم چون احساس می کنم چالش های به اصطلاح بینا متنی ی در کار من بیشتر شده و شاید بشود که شاعر از یک شعر پیچیده ی خودش ، چند شعر ساده بسازد و از تعدد موضوعات و در هم فشرده گی  و ادغام آن ها بکاهد یعنی از تعدد ملودی بکاهی و هارمونی را راحت تر بگوش مخاطب برساند می شود گفت مثل فرق بین یک کنسر تو CONCERTQ است با یک سمفونی SYMPHNY  در اینجا قالب ها شنیدن با هم تفارق دارند . من شعر ساده هم دارم ، باید دید شاعر از چه می گوید . این «چه» همه مسایل را حل می کند یک شعر ساده عاشقانه به مثابه نغمه ای یک نفره مونولوگ MONOLOGE   یا ریستال RESITALL تک نوازی ) یا دونفره (دوئتDOUET ) را می شود در NOCTURHE [نغمه های عاشقانه ی شبانه با حسی از مهتاب ] های من دید .

  • به اعتقاد شعرای حلقه ی میتراییک,شما این نام را برای این حلقه ی شعری انتخاب و به ادبیات معرفی نمودید ابتدا علت این نامگذاری را بفرمایید ؟‌در ضمن عده ای از شاعران عقیده دارند این حلقه در واقع جانشینی برای موج ناب است نظرتان را نیز در این زمینه می خواهیم بدانیم و آیا شما احساس می کنید میتراییزم می تواند خودش را در میان سایر موج ها و سبک های شعری پیدا کند ؟‌
  •  

  •   «حلقه ی میتراییک» یک پیشنهاد برای برون رفت از بحران شعر اکنونی بود ؛ که پیش ترها گفته ام شعر ما ابتدا بحران خواندن دارد. آنچه اکنون در این شاعران می بینیم به منزله تایید های همه جانبه نیست و نه جانشینی برای «شعر ناب» - چنا نکه تصوراتی از این دست هم شد و من وارد شدم برخی متن های مربوط به ده پانزده سال پیش را که درباره ی شعر ناب بود ، چاپ کنم . ضمن قبول آنها ؛ اما فرصت مداقه ی بیشتر از من گرفته شد و متاسفانه بدون تاریخ هم هستند- میترا ییزم می تواند سر شاخه ی بالنده ای باشد در میان انواع شعر بالنده ی ایران . من با توجه به کارهایی که توسط آقای رامین یوسفی به دستم رسید ، در کارها زمینه هایی مشترک دیدم که می تواند خود را به مثابه ی یک سبک به جامعه ی شعری معرفی کند.اما به تاکید می گویم مواد و مواردی که من برای آن  قایل شدم با شعری که هم اکنون به عینه وجود دارد تمایز دارد . من می گویم این شعر توان بالقوه ی آن را دارد که به عرصه های مورد نظر برسد در واقع آن توان بالقوه در شعر ها مرا به آن ساخت و ساز کشاند ، به همین دلیل است که می گویم شاعران میتراییک خودشان باید وجود خودشان را کشف و متکثر کنند احتمالن من در این رهیافت ، هدف آنها که برایشان روشن تر کرده باشم اگر توافقی در آن موارد پانزده گانه ی گفته شده با من دارند- مضاف اینکه چیزهای کوتاه دیگری هم چاپ زدم ، از جمله انظباط زبان در میتراییزم به طور کلی آن منظری که من طلب می کنم همه وجوهی مثبت و نو در شعر هستند ، ضمن اشتراکات ناگریزی که در هر شعر خوب وجود دارد. نوشته های دیگری نیز دارم اما دست نگاه داشتم ؛ زیرا :
  • 1- ببینم خود آنها چه می کنند و آیا با انسجام گروهی و حتا بی انسجام گروهی می توانند توانایی های خود را به عینه کشف و گسترش دهند و در بستری عملی جاری کنند ؟‌ 2- اگر با گفته های من تعارض دارند (: چنانکه در مورد وحدت جوهر و در عرض به مثابه ی دو روی یک سکه ) خودشان می توانندکارهایشان را تئوریزه کنند ؟ که تاکنون جز شعر چیز دیگری از آنها نخوانده ام . به قول شما شعر من در تفهیم گرایی ی خود دشوار شده است ؛ اما از پیکره ی [STRUCTURE] ناب خود خارج نشده – حالا باید دیددر همان میترا ییزم با چه تغییراتی تسعیدی مواجه خواهیم شد اگر این شاعران در همان وضعیت جنینی بمانند ، باید گفت همان مهر و نشان است که بود با تلاش و کوششی وزنده این شاعران می توانند تفوق خود را بر آشفتگی هایی که به اشتباه نشان لیاقت ((شعر زبان )) را بر سینه اش زده اند اثبات کنند ؛ یا «شعر متفاوت» ،یا « شعر عریان» و عناوینی از این دست و بار دیگرتاکید دارم بر اینکه « شعر ناب» شعری یکه، تصعیدی ، در زمانی، گونه گون، شونده، بالنده و بونده است میترا ییزم می تواند راه نجاتی باشد برای درهم ریختگی شعر جوانان امروز .
  • ذکر این مساله نیز لازم است که در میان همین جوانان در شهر های مختلف و از جمله تهران و گرگان شاعران بسیار خوبی را داریم با گرایشات « حجم» ،« ناب » و  حتا « حجم ناب» که شاید بهتر باشد این شق سوم (یعنی حجم ناب) خود را از این تلفیق خارج سازد . نمی دانم ؛ای بسا این پیوند هم جوش بخورد اما برآیند آن باز هم نجابت بیشتری نسبت به ریخت و پاش های کلامی ی امروز دارد .
  •  

  •   لطفن وجه اشتراک وافتراق شعر ناب و حلقه میتراییک را برایمان توضیح دهید ؟
  •  

  • دو جریان کاملن متفاوت است آنچه من نوشته بودم می تواند در وجوهی به آنها اشتراک منظر دهد در نگاهی تطبیقی وجوه اشتراک ناب با حجم بیشتر از هر سبک دیگری ست .
  • در میتراییزم,شعر بیشترمطول است در ناب نه.
  • در میتراییزم, بیشتر عین تبدیلی ذهنی می شود ؛ در ناب هر دو شکل آن وجود دارد .
  • در میتراییزم,روایت به شکل نوین آن گرایش مسلط دارد و ناب فرم زنجیره ای ی موضوعی و تصویر ی ست که به شعر وحدت می دهد .
  • در میترا ییزم،بنا به خصلت روایی ی آن ، ایجاز کمتری نسبت به ناب می توان دید .
  • در میتراییزم،کمپوزیسیون در مقاطی رها می شود مثل شعر زبان ؛ در ناب قضیه کاملن عکس است.
  • در میتراییزم،ارجاع هابیانی نسبتن مستقیم دارند در ناب ، خواننده است که به کشف آن  می رسد .
  • در میتراییزم،فاصله یابند وجود ندارد ؛ در ناب پاره های جدا از هم نقش اساسی دارند .
  •  

  • درپایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید؟

  •   آقای موسوی ! اگر پرسش های شما کم تر می بودند می توانستم توضیحات بیشتری بدهم . مرا ببخشید که تطویل کلام شد . و با خرسندی از اینکه طی سالهای اخیر پرسش های روشن گرانه و در خور توجهی در باره ی شعر « ناب» می شود .  

   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 3:56  توسط سید هابیل موسوی و محبوبه کریمی