/ 22 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مازیار

وقتی عاشق شوی راز دلتو گفته نتونی چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا دلبرت خنده کنه با دگران تو بسوزی و براش گریه کنی دلبرت بیاد بپرسه که چرا؟ تو براش گفته نتونی چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

مازیار

قطار می رود تو میروی تمام ایستگاهها می رود ومن چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام... [گل]

مازیار

یه بقچه گره زده کیسه آرد روی سرش توبیابون می رفت خیلی گرفتاربود گفت خدایا گره زیاد دارم یکی از گره های زندگی منو بازکن گره بقچه آرد باز شد آردها ریخت روی زمین مقدار خاک آلود شد آردها،سرش طرف آسمون کرد گفت خدایا فقط همین گره به درد من می خورد، من این گره را گفتم بازکن ،با دلخوری نشست آردهای تمیز را جمع کنه دستش به جسم سختی داخل خاک خورد خاک راکنار زد خمره ای پرازطلا پیدا شداخوشحال سرش را گرفت طرف آسمان گفت: قربون حکمتت برم خداجونم خوب میدونی گره را کجا بازکنی...

مازیار

گاهی وقتها اینقدر آب و هوام ابری میشه که قد اشکای من از رود کارون نمیاد گاهی وقتا با خودم میگم شاید میخواد ذوق بکنم اما معلومه نخواد بیاد که پنهون نمیاد اونکه برای دیدنش ستاره می شمردی اهل نازه پس با یه خواهش آسون نمیاد تو نامه آخری کلی دلیل اورده بود مثلا چون تشنه اند یاسایه تو گلدون نمیاد لااقل کاش راستشو برای من نوشته بود کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمیاد

مازیار

دو سه بار واست نوشتم مثه آیینه میمونی تو یه بار جواب ندادی چرا شمعدون نمیاد عمریه اسیرتم اسیر اون چشمای ناز یه ملاقاتی واسم یه بار تو زندون نمیاد نمیگه کسی واسه مرمتش فکری کنیم هیچکسی سراغ این کلبه ویرون نمیاد زندگی بازی شطرنج ومن منتظرم طرف مقابلم ولی به میدون نمیاد

مازیار

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیاد!؟ لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیاد!؟ روی ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟ چرا از اونور ابرا دیگه بیرون نمیاد!؟ نیتت رو واسه فال قهوه کردم ولی حیف عکس اون چشمای قشنگ توی فنجون نمیاد من و کشتی تو با این خنجر دوریت عجبه چرا از این دله دیونه یه کم خون نمیاد!؟ مگه تو بیخبری موم رو پریشون میکنم دل تو واسه مویه پریشون نمیاد دل توازبس سفیدولطیفه مثل برف از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد تو دلم فقط یه بار مهمونی بود تو اومدی درا رو بستم از اون وقت دیگه مهمون نمیاد صدایه بارون قشنگه به شیشه که میخوره اما با غم نجیب روی ناودون نمیاد

مازیار

مازیار جان ماهم رفتیم[گل][گل]

پارمیدا

سلام دوست عزیز لطفا دقیقتر بهم بگین چه چیز رو تو وبم ثبت کنم؟؟آخه نگرفتم چی گفتین[خجالت][بازنده]