شعر " تغافل " محمد زهری

قفسی

در قفسی

    درقفسی است

تا تو از کاسه ی فرسوده ترین باورها

چینه می چینی

و پری زرد

 _ پر خود را _

در آینه می بینی

وبه عشقش می خوانی

در نیاز آوازی

_ در تو پنداری همه جا خیر است _

در تو می جوشد

و نمی بینی

روزن ساچمه را در جگر کاکلی صحرایی .

/ 0 نظر / 50 بازدید